ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بیچاره
(رِ) (ص.)
۱- شخصی که دچار وضع بدی شدهاست.
۲- شخص ناتوان و درمانده، بی نوا.
بیژه
(ژِ) (ص.)
۱- خالص، بی غش.
۲- خاص، ویژه.
بیک
(بِ) [ تر. ] (اِ.) = بیگ:
۱- بزرگ زاده، شاهزاده.
۲- رییس قبیله.
۳- فرمانده سپاه.
بیکبار
(به یکبار) (بِ) (ق.) ناگهان.
بیکران
(کَ) (ص مر.) بی پایان، نامحدود.
بیکینی
[ فر. ] (اِ.) مایو دو تکه.
بیگار
(اِ.) کار بی مزد.
بیگانه
(نِ) [ په. ] (ص مر. اِمر.)۱ - غریب، ناآشنا.
۲- خارجی، اجنبی.
بیگلر
(لَ) [ تر. ] (ص مر.)
۱- امیر.
۲- بزرگ شهر یا طایفه.
بیگلربیک
(لَ بِ) [ تر. ] (اِمر.) رییس کدخدایان.
بیگم
(بِ گُ) [ تر. ] (ص. اِ.) خانم، خاتون، بانو.
بیگودی
[ فر. ] (اِ.) نوعی وسیله استوانهای کوچک از جنس فلز یا پلاستیک جهت حالت دادن موها.
ت
(حر.) چهارمین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر عدد ۴۰۰ میباشد.
ت
(ضم.) ضمیر متصل شخصی، دوم شخص مفرد. و آن بر دو گونهاست: الف - اضافی: کتابت. ب - مفعولی: گفتمت.
تأبی
(تَ أَ بّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) سرکشی کردن، سرباز زدن.
۲- (اِمص.) سرکشی، گردنکشی.
تأبید
(تَ) [ ع. ] (مص م.) جاوید کردن، جاودانه کردن.
تأتی
(تَ أَ تّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- آماده شدن، حاصل گشتن کار، دست دادن، فراهم آمدن.
۲- رفق و نرمی کردن.
تأثر
(تَ أَ ثُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- اندوهگین شدن.
۲- اثر پذیرفتن.
تأثل
(تَ أَ ثُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- محکم و استوار شدن.
۲- بزرگ شدن.
تأثم
(ثَ أَ ثُّ) [ ع. ] (مص ل.) باز ایستادن از گناه، توبه کردن.