ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تأکید
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- استوار کردن.
۲- عهد یا کلام خود را محکم کردن.
تأیید
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) نیرو دادن، کمک کردن، توفیق دادن.
۲- (اِمص.) توفیق.
۳- درست دانستن یا مناسب تشخیص دادن سخن یا عملی.
تأییدیه
(تَ یِ یا یَ) [ ع. ] (اِ.) نوشتهای که در آن درستی مطلبی یا صلاحیت کسی در موردی تأیید شده باشد.
تئاتر
(تَ) [ فر. ] (اِ.) = تیاتر. تآتر:
۱- اجرای زنده نمایشنامه.
۲- ساختمان یا تالاری که در آن نمایش اجرا شود، نمایش سرا. (فره).
تئوری
(تِ ئُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- علم نظری، فرضیه.
۲- مجموعه معلومات که بعضی امور و حوادث را تشریح میکند، نظریه (فره).
تئوریسین
(تِ ئُ یَ) [ فر. ] (اِ.) کسی که درباره مسائل اجتماعی یا سیاسی یا علمی نظریههای جدید ارائه دهد، نظریه پرداز (فره).
تئوریک
(تِ ئُ) [ فر. ] (ص نسب.) مربوط به نظریه، غیرتجربی، نظری. (فره).
تئوکراسی
(تِ ئُ کِ) [ فر. ] (اِمر.) دولتی که از اختلاط قدرتهای دینی و سیاسی به وجود آید؛ حکومت دینی ؛ مانند حکومت امویان و عباسیان.
تا
[ په. ] (حر رب.) به معانی:
۱- اگر، مگر.
۲- همین که، بی درنگ.
۳- عاقبت.
۴- زنهار، مبادا.
تا
[ په. ] (اِ.) مثل، مانند.
تا
[ په. ] (اِ.) تخته، ورق، طاق، طاقه.
تا
[ په. ] (حر اض.) به معنی نهایت و انتها.
تا
[ په. ] (اِ.)
۱- خمیدگی کاغذ و پارچه، شکن.
۲- لا، ورق.
۳- فرد، یک، نقیض جفت.۴ - لنگه چیزی، نیمه بار.
تا
(اِ.)
۱- تار، مو.
۲- تار، سیم.
تا
[ په. ] (اِ.) عدد، شمار.
تا شدن
(شُ دَ) (مص ل.) (عا.)
۱- دولا شدن.
۲- چین برداشتن.
تا کردن
(کَ دَ) (مص م.) (عا.) رفتار کردن.
تاب
۱ - (اِ.) حرارت، گرمی.
۲- فروغ، روشنی.
۳- (ص فا.) در بعضی ترکیبات به معنی «تابنده» آید: شب تاب، عالم تاب.
تاب
۱ - (اِ.) پیچ و خمی که در ریسمان و زلف و امثال آن باشد.
۲- خلل، فساد.
۳- خشم، قهر.
۴- غم، رنج.
۵- کجی (در چشم)، اعوجاج.
۶- (ص فا.) در بعضی ترکیبات به معنی «تابنده» آید: ریسمان تاب.
تاب
(اِ.)
۱- توان، توانایی.
۲- طاقت، پایداری.
۳- صبر، شکیبایی.
۴- رنج.
۵- پیچش، اضطراب.