ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تاب
(اِ.) طنابی که دو سر آن را به درخت یا امثال آن ببندند و در میان آن بنشینند و در هوا به عقب و جلو روند.
تاب آوردن
(وَ دَ) (مص ل.) تحمل کردن، طاقت آوردن.
تاب بازی
(حامص.) بازی و تفریح کردن با تاب.
تاب برداشتن
(بَ تَ) (مص ل.) پیچیدن چوب یا تخته تر پس از خشک شدن. ؛~ چشم کج شدن چشم.
تاب خوردن
(دَ) (مص ل.)
۱- در تاب نشستن و در هوا به جلو و عقب رفتن.
۲- پیچ و خم پیدا کردن.
تاب خورده
(دِ) (ص مف.) پیچیده، تابیده شده.
تاب دادن
(دَ) (مص م.)
۱- تافتن، پیچ دادن، خماندن.
۲- زلف و ریسمان و امثال آن را پیچ و خم دادن.
۳- چیزی را در ظرفی فلزی در حرارت آتش بدون آب و روغن سرخ و برشته کردن.
۴- پرتو افکندن، روشن ساختن.
تاب داده
(~.) (ص مف.) پیچیده، به هم بافته.
تاب داشتن
(تَ) (مص ل.)
۱- طاقت داشتن، تحمل داشتن.
۲- در رنج بودن، درد داشتن.
تاب و توان
(بُ تَ) (اِمر.) قدرت، نیروی مقاومت.
تاب و توش
(بُ) (اِمر.)
۱- تاب و توان.
۲- وسایل زندگی، اسباب معیشت.
تاباق
(اِ.) چوب دستی را گویند و آن چوب گندهای است که بیشتر قلندران بر دست گیرند.
تابان
(ص فا.) روشن، درخشان.
تاباندن
(دَ) (مص م.)
۱- روشن ساختن، برافروختن.
۲- تاب دادن، پیچ و خم دادن.
۳- گرم کردن، تافتن.
۴- اعراض کردن.
تابانیدن
(دَ) (مص م.) نک تاباندن.
تاباک
(اِ.) = تاپاک. تپاک. تپ:
۱- تپیدن و اضطراب و بی قراری.
۲- تب داشتن.
تابخانه
(نِ) (اِمر.)
۱- خانهای که دیوارهای آن آینه کاری شده باشد.
۲- حمام، گرمابه.
۳- خانه زمستانی که با بخاری و یا تنور گرم شود.
۴- شبستان.
تابدار
(ص فا.)
۱- تاب خورده، پیچ خورده.
۲- روشن، درخشان.
تابدان
(اِمر.)
۱- گلخن حمام.
۲- کوره آهنگری و مسگری.
۳- پنجره یا دریچهای که برای استفاده از روشنایی آفتاب در دیوار تعبیه کنند.
تابزن
(زَ) (ص فا. اِمر.) = تاب زننده: سیخ کباب.