ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جیره خوار
(~. خا) (ص فا.)
۱- کسی که جیره دریافت میکند.
۲- مجازاً نوکر.
جیزگر
(گَ) (اِ. ص.) رباخوار، نزول خوار.
جیش
(جَ یا جِ) [ ع. ] (اِ.) لشکر، سپاه.
جیغ
(اِ.) (عا.) فریاد، هر صدای بلند.
جیغ زدن
(زَ دَ) (مص ل.) فریاد کشیدن.
جیغو
(ص.) (عا.) آدم پر سر و صدا. ؛ جیغ ~ بسیار جیغ کشنده.
جیف
(جِ) [ ع. ] (اِ.) جِ جیفه.
جیفه
(جِ فِ) [ ع. ] (اِ.) مردار، لاشه. هرچیز پست و ناپایدار.
جیل
[ ع. ] (اِ.) گروه، دسته.
جیم
(اِ.) نام حرف ششم الفبای فارسی. ؛ ~شدن گریختن، پنهان شدن.
جین
[ انگ. ] (اِ.)
۱- نوعی پارچه کتانی ضخیم و محکم که از آن لباس دوزند.
۲- شش عدد از هر چیز.
جیوش
(جُ) [ ع. ] (اِ.) جِ جیش.
جیوه
(وِ) [ معر. ] (اِ.) سیماب، فلزی است نقرهای رنگ که از ماده معدنی شنجرف به دست میآید و گاهی به طور خالص در طبیعت وجود دارد. وزن مخصوصش ۶/۱۳ است که در دمای ۳۵۷ درجه به جوش میآید و ...
جیپ
[ انگ. ] (اِ.) نوعی اتومبیل محکم و سبک که برای گذشتن از جادههای ناهموار ساخته شدهاست.
جیک
(اِ.) یک جانب قاب که با آن بازی کنند.
جیک جیک
(اِ.)
۱- آواز مرغان.
۲- سخنی که فهمیده نشود، کلام غیرفصیح.
جیک زدن
(زَ دَ) (مص ل.) اعتراض کردن. ؛~ کسی در نیامدن جرئت اعتراض نداشتن، تحمل کردن و هیچ نگفتن.
ح
(حر.) هشتمین حرف از الفبای فارسی، برابر با عدد ۸ در حساب ابجد.
حاتم
(تِ) [ ع. ] (اِ. ص.)
۱- حاکم، قاضی.
۲- غُراب، زاغ. (?(حاج (جّ) [ ع. ] (اِفا.) حج کننده، حج گزار. ج. حجاج.
حاجات
[ ع. ] (اِ.)جِ حاجت ؛ نیازها، خواهشها.