ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حاجب
(جِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ابرو.
۲- پرده دار، دربان.
حاجت
برداشتن (~. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) مراد خواستن، نیاز بردن.
حاجت
(جَ) [ ع. حاجه ] (اِ.)
۱- ضرورت، نیاز.
۲- امید، آرزو. ج. حاجات، حوائج.
حاجت داشتن
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) احتیاج داشتن، نیازمند بودن.
حاجت روایی
(~. رَ) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- برآمدن حاجت.
۲- برآوردن حاجت، روا کردن حاجت.
حاجتمند
(~. مَ) [ ع - فا. ] (ص مر.)
۱- تهی - دست.
۲- نیازمند.
حاجز
(جِ)
۱- (اِفا.) جدا کننده دو چیز، آنچه میان دو چیز واقع شود، مانع، حایل.
۲- (اِ.) پرده میان اعضای سینه و اعضای شکم.
حاجی
[ ازع. ] (ص نسب.) کسی که در مکه مراسم حج به جا آورد. نک حاج. مؤنث آن حاجیه. ؛~ مکه (عا.) در مورد کسی گویند که به جایی میرود و تا دیری باز - ...
حاجی فیروز
(اِمر.) مردی که از چند روز مانده به نوروز تا پایان نوروز، چهره خود را سیاه کرده و لباس قرمز میپوشد و در کوچه و خیابانها دایره به دست میخواند و میرقصد، آمدن نوروز رابه مردم یادآوری کرده، پول میگیرد.
حاجی لک لک
(لَ لَ) (اِمر.) نک لک لک.
حاد
(دّ) [ ع. ] (ص.)
۱- تند، برنده.
۲- طعم تند.
۳- بحرانی، خطرناک.
حادث
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) تازه، نو.
حادثه
(دِ ثِ) [ ع. حادثه ] (اِفا.)
۱- آن چه نو پدید آمده.
۲- رویداد، اتفاق. ج. حادثات، حوادث.
حادثه جو
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن که همواره در پی حوادث و وقایع تازهاست، آن که از مخاطرات نترسد.
حادی
[ ع. ] (ا ِ فا.) شتر ران، کسی که با خواندن شترها را میراند.
حاذق
(ذِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ماهر، استاد.
۲- دانا.
حار
(رّ) [ ع. ] (ص.) گرم، سوزان.
حارب
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) جنگنده، رزم کننده.
حارث
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) برزگر، کشاورز. ج. حراث.
حارس
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) پاسدار، پاسبان. ج. حراس، احراس.