ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حبق
(حَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- هر گیاه مابین درخت و علف ؛ بته، بوته.
۲- پودنه بری.
حبل
(~.) [ ع. ]
۱- (اِمص.) آبستنی.
۲- (اِ.) بچهای که در شکم مادر است.
حبل
(حِ) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- دانشمند.
۲- زیرک، داهیه ؛ ج. حبول.
حبل
(حَ) [ ع. ] (اِ.) رشته، ریسمان. ج. احبال، حبال.
حبلی
(حُ لا) [ ع. ] (ص.) آبستن.
حبه
(حَ بِّ) [ ع. حبه ] (اِ.)
۱- یک دانه، یک حب. ج. حبات.
۲- مقدار کم، اندکی.
۳- یک ششمِ دانگ.
حبوب
(حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حبه و حب.
حبوه
(حَ وَ) [ ع. حَبْوه ]
۱- (مص م.) بخشیدن، عطا کردن.
۲- (ص.) لاغری زیاد.
۳- بازداشتن.
حبک
(حُ بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حبیکه.
۱- مسیر ستارهها.
۲- چین و شکن مو و مانند آن.
حبیب
(حَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دوست، یار.
۲- معشوق، محبوب.
حتف
(حَ) [ ع. ] (اِ.) مرگ، موت.
حتم
(حَ) [ ع. ] (ص.) لازم، بایسته.
حتم
(حَ) [ ع. ] (مص ل.) لازم کردن.
حتماً
(حَ مَ نْ) [ ع. ] (ق.) بی شک، یقیناً.
حتمی
(حَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- قطعی، یقینی.
۲- بایسته، ضروری.
حتوف
(حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حتف ؛ مرگها، هلاکها.
حتی
(حَ تّا) [ ع. ] (حراض.) تا، تا آن که.
حتی الامکان
(حَ تَّ لْ اِ) [ ع. ] (ق.) تا بتوان (فره)، تا آن جا که ممکن است، تا دست دهد.
حتی المقدور
(~. مَ) [ ع. ] (ق مر.) تا میشود، تا بتوان، تا حد توانایی.
حث
(حَ ثّ) [ ع. ] (مص م.) برانگیختن، تشویق کردن.