ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حمایت
(حِ یَ) [ ع. حمایه ] (اِمص.) پشتیبانی.
حماید
(حَ یِ) [ ع. حمائد ] (اِ.) جِ حمیده ؛ خوبیها، خصلتهای نیکو.
حمایل
(حَ یِ) [ ع. حمائل ] (اِ.)
۱- بند شمشیر و آن چه به شانه و پهلو آویزند.
۲- قرآن کوچکی که به بغل آویزند.
حمایل کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) از شانه یکبری آویختن.
حمحم
(حِ حِ یا حُ حُ) [ ع. ] (اِ.) گل گاوزبان.
حمد
(حَ) [ ع. ] (اِمص.) ستایش، ثناگویی.
حمدان
(حَ) [ ع. ] (اِ.) آلت تناسلی مرد.
حمدونه
(حَ نِ) [ ع. حمدونه ] (اِ.)بوزینه، میمون.
حمر
(حُ مُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حمار؛ خران، دراز - گوشان.
حمر
(حُ) [ ع. ] (ص. اِ.) ج. احمر.
۱- سرخها.
۲- سرخرویان.
۳- سرخ پوستان.
حمراء
(حَ) [ ع. ] (ص.) مؤنث احمر، سرخ - رنگ.
حمرت
(حُ رَ) [ ع. حمره ]
۱- (اِمص.) سرخی، قرمزی.
۲- (اِ.) رنگ سرخ، قرمز.
۳- نوعی آماس در بدن، باد سرخ، سرخ باد.
حمزه
(حَ زَ یا زِ) [ ع. حمزه ] (اِ.)
۱- تره تیزک.
۲- از اعلام مردان است.
حمق
(حُ) [ ع. ] (اِمص.) بی خردی، نادانی.
حمقاء
(حُ مَ) [ ع. ] (ص.) جِ احمق ؛ بی خردان.
حمقاء
(حَ) [ ع. ] (ص.) زن کم خرد، زن کم عقل.
حمل
(حَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بره.
۲- صورت فلکی بره ؛ اولین برج از بروج دوازده گانه میباشد. خورشید در حرکت ظاهری خود در فروردین م اه در این برج دیده میشود.
حمل
(حَ یا حِ) (اِ.) [ ع. ]
۱- (مص م.) بردن چیزی از جایی به جایی.
۲- (اِ.) بار. ج. احمال.
حمل کردن
(حَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)۱ - بردن چیزی از جایی به جای دیگر.
۲- تصور کردن، در وهم افتادن.
حملات
(حَ مَ) [ ع. ] (مص. اِ.)جِ حمله ؛تاختها، ت اختنها.