ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حوالت
(حَ لَ) [ ع. حواله ] (اِ.)
۱- چیزی که به کسی واگذار شود.
۲- پول یا کالایی که به موجب نوشتهای به شخص واگذار شود تا برود از دیگری دریافت کند.
حواله
(حَ لِ یا لَ) [ ع. حواله ] نک حوالت.
حواله کرد
(حَ لِ کَ) [ ع. فا. ] (اِمر.) پول یا چیزی که پرداخت آن به دیگری واگذار میشود.
حوالی
(حَ) [ ع. ] (اِ.) گرداگرد، پیرامون.
حوایج
(حَ یِ) [ ع. حوائج ] (اِ.) جِ حاجت.
۱- نیازها، احتیاجها.
۲- کارهای لازم.
حوت
[ ع. ] (اِ.)
۱- ماهی. ج. احوات.
۲- یکی از صورتهای فلکی که دوازدهمین بُرج از بروج دوازده گانه منطقه البروج میباشد. در اسفندماه خورشید در این برج دیده میشود.
حور
[ ع. ] (اِ.)
۱- زن سیاه چشم.
۲- زن زیباروی.
حوراء
[ ع. ] (ص.)
۱- زن سیاه چشم.
۲- زن بهشتی.
حوری
[ ع - فا. ] (ص نسب.) زن بهشتی.
حوزه
(حُ زِ) [ ع. حوزه ] (اِ.)
۱- ناحیه.
۲- جانب، طرف.
۳- میان مملکت. ؛ ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی.
حوش
(حُ) [ ع. ] (اِ.) گرداگرد، پیرامون.
حوصله
(حُ صَ لِ) [ ع. حوصله ] (اِ.)
۱- چینه دان مرغ.
۲- صبر و تحمل.
حوض
(حُ) [ ع. ] (اِ.) آبگیر، تالاب. ج. حیاض.
حوض خانه
(حُ. نِ یا نَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) زیرزمین خانه که در آن حوض باشد.
حوضه
(حُ ض یا ضَ)(اِ.) [ ع. ]
۱- ناحیه یا منطقهای که آبهای آن به یک جا میریزد.
۲- ناحیهای که از آب یک رودخانه مشروب میشود.
حوضچه
(حُ چِ) [ ع - فا. ] (اِمصغ.)
۱- حوض کوچک.
۲- لگنچه.
حوقله
(حَ قَ لَ یا حُ قَ لِ) [ ع. حوقله ] (مص ل.) لا حول و لا قوه الا بالله گفتن.
حول
(حُ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) قدرت، توانایی.
۲- (اِ.) قوه، نیرو.
۳- پیرامون، گرداگرد.
۴- سال، سنه. ج. احوال.
حول
(حَ وَ) [ ع. ] (مص ل.) کج بین شدن.
حول
(حِ وَ) [ ع. ] (مص ل.) رفتن از جایی به جایی.