ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خالب
(لِ) [ ع. ] (ص فا.) فریبنده.
خالد
(لِ) [ ع. ] (ص.) پاینده، جاوید.
خالص
(لِ) [ ع. ] (ص.) بی آمیغ، بی آلایش.
خالصه
(لِ ص) [ ع. خالصه ] (اِ.) زمینی که متعلق به دولت باشد.
خالق
(لِ) [ ع. ] (اِفا.) آفریننده، خلق کننده.
خاله
(لِ) [ ع. خاله ] (اِ.)خواهر مادر. ج. خالات.
خاله زنک
(~. زَ نَ) (ص مر.) (کن.) شخص دارای رفتار و گفتار مبتذل، سخن چین و پی گیر موضوعهای بی اهمیت و غیرجدی.
خالو
(اِ.) دایی، برادر مادر.
خالکوبی
(حامص.) عمل نقش زنی به وسیله سوزن بر پوست بدن.
خالی
[ ع. ] (ص.)
۱- تهی.
۲- آزاد، رها.
خالی بندی
(بَ) (حامص.) لاف زنی، دروغ - گویی.
خالی کردن
(کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- تهی کردن.
۲- خلوت کردن.
خالیه
(لِ یَ) [ ع. خالیه ] (ق.) گذشته، قدیم.
خام
(ص.)
۱- ناپخته.
۲- چرم دباغی نشده.
۳- بی تجربه.
۴- ناپیراسته.
خام درایی
(دَ) (اِمص.) بیهوده گویی.
خام طبع
(طَ) (ص مر.) کسی که اندیشههای بیهوده دارد.
خام طمع
(طَ مَ) (ص مر.) کسی که آرزوهای بیهوده در سر میپروراند.
خامد
(مِ) [ ع. ] (اِفا. ص.)
۱- خاموش، ساکت، آرمیده.
۲- بی حرکت، بی جنبش.
خامدست
(دَ) (ص مر.) ناشی، ناوارد در کار.
خامش
(مُ) (ص.) نک خاموش.