ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خردما
(خُ) (اِ.) جانوری خوش آواز و خوش رنگ.
خردمند
(خِ رَ مَ) [ په. ] (ص مر.) عاقل، دانا.
خرده
(خُ دِ)
۱- (اِ.) ریزه، خرد.
۲- پول، طلا، دارایی.
۳- (ص.) شکسته، مغلوب.
۴- خطا، اشتباه.
۵- شراره آتش. ؛ یک ~عا.) اندکی، کمی.
خرده باج
(~.) (اِمر.) عوارض متفرقه.
خرده بورژوا
(~.) [ فا - فر. ] (اِمر.) لایه زیرین بورژوازی که افراد آن با وجود داشتن ابزار تولیدیا سرمایه شخصی ناگزیرند برای گذراندن زندگی کار کنند و اغلب به وسیله سرمایه داران استثمار میشوند، طبقه متوسط شهری.
خرده بینی
(~.) (حامص.)
۱- هوشمندی، فراست.
۲- ایرادگیری.
خرده حساب
(~. حِ) (اِمر.)
۱- بدهکاری یا بستانکاری اندک.
۲- (کن.) کینه یا دشمنی شخصی.
خرده ریز
(~.) (اِمر.) (عا.)
۱- اشیاء کم ارزش، چیزهای کم فایده یا بیهوده.
۲- باقی مانده هر چیز، آشغال.
خرده فرمایش
(~. فَ یِ) (اِمر.) (عا.) دستورهای مختلف. فرمایشهای پیاپی و خسته کننده.
خرده مردم
(~. مَ دُ) (اِمر.) مردم طبقه سوم، مردم بی اسم و رسم.
خرده گیر
(~.) (ص فا.) عیب جو، ایرادگیر.
خرز
(خَ) [ ع. ] (اِ.) مهره، آن چه که مانند مهره به رشته کشند.
خرزه
(خَ زِ) (اِ.) آلت تناسلی مرد.
خرزهره
(خَ زَ رِ) (اِمر.) گیاهی است بوته مانند دارای شاخههای باریک با گلهای سفید و سرخ و برگهای دراز و تلخ و سمی که از گیاهان زینتی است.
خرس
(خِ) (اِ.) پستانداری است از راسته گوشت خواران تنومند و قوی، با بدنی پُر پشم که میتواند روی دو پا بایستد و از درخت بالا رود. ؛ با ~ توی جوال رفتن کنایه از: با شخص نامناسبی سر ...
خرس
(خَ رَ) [ ع. ] (اِمص.) گنگی.
خرست
(خَ رَ) (ص.) سیاه مست، طافح.
خرسند
(خُ سَ) (ص.) خشنود، قانع.
خرسنگ
(خَ سَ) (اِمر.) سنگ بزرگ، ناهموار.
خرسک
(خِ سَ) (اِمصغ.)
۱- خرس کوچک، بچه خرس.
۲- قالی ضخیم و پشم بلند و سنگین و بدنقشه در ابعاد مختلف.