ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خرم
(خُ رَّ) (ص.) شاد، شادمان.
خرما
(خُ) [ په. ] (اِ.) درختی است از تیره گرمسیری دارای میوهای گوشت دار با هسته سخت و پوست نازک، بسیار شیرین و خوش طعم.
خرمالو
(خُ) (اِ.) درختی است جزو تیرههای نزدیک به تیره زیتونیان دارای برگهای درشت و میوهای با پوست نازک و نارنجی رنگ، طعم آن در ابتدا گس و پس از رسیدن شیرین میشود.
خرمدان
(خُ رَ) (اِمر.) کیسهای چرمین که درویشان و مسافران بر پهلو بندند و پول و اشیاء دیگر را در آن ریزند.
خرمن
(خَ مَ) (اِ.)
۱- توده هر چیز.
۲- محصول گندم یا جو یا برنج و دیگر غلات که روی هم انباشته باشند، توده غله که هنوز آن را نکوفته و جدا نکرده باشند.
۳- هاله ماه.
خرمنکوب
(~.) (اِمر.) دستگاه یا ماشینی که غلُه را از پوست و ساقه جدا میکند.
خرمنگاه
(~.) (اِمر.) جایی که کشاورزان در آن جا غله خود را خرمن میکنند.
خرمهره
(خَ. مُ رِ) (اِمر.)
۱- نوعی مهره درشت به رنگِ سفید یا آبی که آن را بر گر دن خر و اسب و استر آویزند.
۲- نوعی بوق.
خرموش
(خَ) (اِمر.) نوعی موش بزرگ.
خرمگاه
(خُ رَّ) (اِمر.) خرگاه.
خرمگس
(خَ. مَ گَ) (اِمر.) نوعی مگس که بزرگتر از مگسهای معمولی است و دارای خرطومی کوتاه است. ؛ ~ِ معرکه الف - مزاحم. ب - بیگانه.
خرناس
(خُ) (اِ.) خرخر موجود خوابیده.
خرنای
(خُ) (اِ.)
۱- کرنای.
۲- لحن و سرودی از موسیقی قدیم.
خرنبار
(خَ رَ) (اِمر.)
۱- مجرمی را سوار خر کردن و در اطراف شهرگردانیدن.
۲- جمعیت، ازدحام مردم.
خرند
(خَ رَ) (اِ.) ردیفی از آجر که روی زمین، کنار نهر یا باغچه، پهلوی هم چینند.
خرنه
(خُ نَ یا نِ) (اِصت.) غرش جانوران مانند گربه و ببر.
خره
(خَ رَ) (اِ.) گِل و لای چسبنده.
خره
(~.) (اِ.)
۱- توده، تلمبار، روی هم چیده شده.
۲- ردیف، قطار، پهلوی هم چیده شده.
خره
(خُ رُ) (اِ.) = خروه: خروس.
خره
(خُ رِّ) [ په. ] (اِ.)
۱- فَرهُ، نوعی عنایت خداوندی که معتقد بودند شامل حال پادشاهان و مردان نیک و برگزیده میشود.
۲- نور، فروغ.
۳- بخش، حصه، نصیب.