ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خریشیده
(خَ دِ) (ص مف.) خراشیده.
خریطه
(خَ طِ) [ ع. خریطه ] (اِ.)
۱- کیسهای که از چرم یا پوست درست کنند.
۲- نقشه جغرافیا. ج. خرائط.
خریف
(خَ) [ ع. ] (اِ.) پاییز، خزان.
خز
(خَ زّ) (اِ.) جانوری است پستاندار و گوشتخوار شبیه سمور با دُمی دراز و پرمو و پوستی به رنگ قهوهای یا خاکستری که بسیار گران بهاست.
خز
(خَ زّ) [ ع. ] (اِ.) ابریشم، پارچهای که از ابریشم و پشم بافته باشند.
خزان
(خَ) (اِ.) پاییز، خریف.
خزانه
(خِ نِ) [ ع. خزانه ] (اِ.) گنجینه، جایی که در آن پولها و اشیاء گرانبها را نگهداری میکنند. ج. خزاین.
خزانه دار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- ر ی یس خزانه.
۲- تحویل دار.
خزانه داری
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) عمل و شغل خزانه دار.
خزاین
(خَ یِ) (اِ.) جِ خزانه.
خزدوک
(خَ) (اِ.) خبزدو یا سرگین غلطان.
خزر
(خَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تنگی چشم.
۲- با گوشه چشم نگریستن.
خزر
(خَ زَ) (اِ.) قومی که در سواحل غربی دریای خزر میزیستند و امروزه از میان رفتهاند.
خزعبل
(خَ یا خُ زَ عْ بَ) [ ع. ] (اِ.)سخن بیهوده و مضحک. ج. خزعبلات.
خزف
(خَ زَ) [ ع. ] (اِ.) سفال، هر چیز گلی که در آتش پخته شده باشده.
خزن
(خَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- اندوختن مال.
۲- پوشیده داشتن راز.
۳- نگهداری زبان از سخن گفتن.
خزنده
(خَ زَ دَ یا دِ) (ص فا.) جانوری که روی زمین بخزد.
خزندگان
(خَ زَ دَ) (اِ.) جِ خزنده ؛ در اصطلاح حیوان شناسی به جانورانی که به دلیل کوتاهی دست و پا شکمشان روی زمین کشیده میشود گفته میشود. بعضی هم دست و پا ندارند.
خزنه
(خَ زَ نِ) [ ع. خزنه ] (اِ.) جِ خازن ؛ گنجوران.
خزه
(خَ زِ) (اِ.) نوعی رستنی نهانزا که ساقه و برگ دارد اما گل و ریشه ندارد. بعضی از آنها ساقه هم ندارند.