ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خسر
(خُ سُ) (اِ.)
۱- پدرزن.
۲- پدرشوهر.
خسران
(خُ) [ ع. ] (اِمص.) زیانکاری، زیانمندی.
خسرانی
(خُ سُ) (ص نسب.) منسوب به پدرزن یا پدرشوهر.
خسرو
(خُ) [ په. ] (اِ.)
۱- پادشاه بزرگ.
۲- پادشاه.
خسروانی
(خُ رَ)
۱- (ص نسب.) شاهانه.
۲- (اِ.) نوعی سرود به نثر مسجع که گویند باربد در مجلس خسروپرویز میخواند.
۳- دینار شاهانه.
خسروی
(خُ رَ)(ص نسب.)۱ - شاهانه.
۲- درخور پادشاه.
خسف
(خَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- ناپدید کردن.
۲- به زمین فرو شدن.
خسودن
(خُ دَ) (مص م.) درو کردن.
خسوف
(خُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- ناپدید شدن.
۲- واقع شدن زمین میان ماه و خورشید که موجب تیره شدن ماه میشود.
خسک
(خَ سَ) (اِمصغ.)
۱- خار کوچک.
۲- خس، خار.
۳- خار سه پهلو.
۴- خار فلزی سه گوش که در زمان جنگ سر راه دشمن ریزند.
خسیس
(خَ) [ ع. ] (ص.)
۱- فرومایه.
۲- بخیل. ج. خساس، اخسه.
خسیسه
(خَ س) [ ع. خسیسه ] (ص.) مؤنث خسیس، ج. خسایس.
خش
(خَ) (اِ.)
۱- مادرزن.
۲- مادرشوهر.
خش
(خَ) (اِ.) = خاشه: ریزه، خاشه.
خشاب
(خَ) (اِ.) جعبهای است فلزی حاوی گلولهها که آن را در سلاحهای گرم جای دهند و گلوله به توالی از آن وارد لوله میشود.
خشاب
(خَ شّ) [ ع. ] (اِ.) چوب فروش، هیزم - فروش.
خشانیدن
(خَ دَ) (مص م.)
۱- با دندان زخم کردن.
۲- خاییدن.
خشب
(خَ شَ) [ ع. ] (اِ.) چوب، چوب خشک.
خشت
(خِ) (اِ.)
۱- آجر خام.
۲- نیزه کوچک.
۳- یکی از نقشهای چهارگانه ورق بازی. ؛~ در آب زدن کنایه از: کار بیهوده کردن.
خشتمال
(خِ) (ص فا.) آن که شغلش درست کردن خشت است، خشت زن.