ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خه
(خَ) (شب جم.) کلمه تحسین، زه! خهی! خوشا! مرحبا!
خهی
(~.) (شب جم.) نک خه.
خو
(اِ.)
۱- علف هرزه.
۲- هر گیاه که خود را به درخت پیچد.
خو
(اِ.) خوی، سرشت.
خو باز کردن
(کَ دَ) (مص ل.) ترک عادت کردن.
خوء
(خُ) (اِ.) کفل اسب.
خواب
(خا) [ په. ]
۱- (اِ.) حالتی توأم با آسایش و آرامش که بر اثر از کار بازماندن حواس ظاهر در انسان و حیوان پدید آید.
۲- (ص.) غافل، بی خبر.
۳- جهتی که پرز، مو یا پشم در آن به آسانی روی ...
خواب بستن
(~. بَ تَ) (مص م.) خواب کسی را آشفتن.
خواب نما
(~. نَ) (ص فا.) الهام شدن چیزی در خواب.
خواب گزار
(خا. گُ) (ص فا.) معبر، تعبیرکننده خواب.
خواباندن
(خا دَ) (مص م.) نک خوابانیدن.
خوابانیدن
(خا دَ) (مص م.)
۱- کسی را خواب کردن.
۲- باعث زانو زدن (شتر).
۳- تعطیل کردن (کارخانه و مانند آن).
خوابک
(خا بَ) (اِ.) رؤیا، رؤیا خوش.
خوابگاه
(خا) (اِمر.) = خوابگه:
۱- جای خواب.
۲- محلی برای خوابیدن یک عده. ؛در ~ خار داشتن کنایه از: بی قرار بودن.
خوابیدن
(خا دَ) (مص ل.)
۱- به خواب رفتن.
۲- آرام گرفتن.
خواتم
(خَ تِ) [ ع. ] (اِ.) جِ خاتمه.
۱- پایانها، انجامها.
۲- مهرها، نگینها.
۳- انگشتریها.
خواتین
(خَ) [ معر. ] (اِ.) جِ خاتون ؛ زنان بزرگ.
خواجه
(خا جِ) (ص.)
۱- بزرگ، سرور.
۲- مالدار، دولتمند.
۳- اخته، مردی که خایه اش را کشیده باشند.
خواجه تاش
(~.) [ فا - تر. ] (ص مر.) غلامان و نوکران یک شخص.
خواجه سرا
(~. سَ) (ص مر. اِمر.)
۱- نوکر محرم.
۲- غلامی که خایه او را کشیده باشند.