ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خواجه کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) اخته کردن.
خواجگی
(خا جِ) (حامص.)
۱- بزرگی، ریاست.
۲- سوداگری.
خوار
(خا) [ په. ] (ص.)
۱- آسان، سهل.
۲- پست، زبون.
خواربار
(خا) (اِمر.)
۱- آنچه خورده شود.
۲- ارزاق.
خوارج
(خَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ خارجه. گروهی از سپاهیان امام علی (ع) که در جنگ صفین از بیعت با آن حضرت خارج شدند.
خوارق
(خَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ خارق.
۱- آنچه که خلاف عادات مردم باشد.
۲- کرامات اولیا.
خوارکار
(خا) (ص فا.) آسانگیر، سهل انگار.
خوازه
(خا زِ)(اِ.)
۱- طاق نصرت، چوب بستی برای چراغانی و آذین بندی.
۲- قبهای از گلها و ریاحین.
۳- خواهش، میل.
خواست
(خا) (مص مر.) خواستن.
خواستار
(خا) (ص فا.)
۱- خواهنده، طلب - کننده.
۲- طالب زناشویی.
خواستن
(خا تَ) [ په. ] (مص ل.)
۱- خواهش کردن.
۲- آرزو داشتن، طلبیدن.
۳- اراده کردن.
۴- قصد داشتن.
خواسته
(خا تِ) [ په. ]
۱- (ص مف.) طلب شده.
۲- اراده شده.
۳- (اِ.) مال، ثروت.
۴- امر مورد دعوی.
خواستگار
(خا)(ص فا.)
۱- خواهنده.
۲- طالب زناشویی.
خواستگاری
(~.) (حامص.) به دختر یا زنی پیشنهاد ازدواج دادن.
خواص
(خَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خاصه.
۱- مقربان، نزدیکان.
۲- برگزیدگان قوم.
۳- ویژگیها.
خواطر
(خَ طِ) [ ع. ] (اِ.) جِ خاطر؛ اندیشهها.
خوافی
(خَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خافیه ؛ پنهانها، نهانها.
خوال
(خا) (اِ.) = خوار:
۱- خوردنی.
۲- دودهای که برای ساختن مرکب سیاه از دود چراغ گیرند.
خوالستان
(خا لِ) (اِمر.) دوات، ظرفی کوچک که مرکُب را در آن ریزند.
خوالیگر
(خا گَ) (ص.) آشپز، طباخ.