ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خوان
(~.) (اِ.)
۱- خار و خلاشه.
۲- گیاه خودرو، علف هرزه.
خوان
(~.)
۱- ریشه «خواندن».
۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «خواننده» آید: تعزیه - خوان، روضه خوان و مانند آن.
خوان
(خا) [ په. ] (اِ.)
۱- سفره.
۲- طبق بزرگ چوبین.
۳- خوردنی.
خوان سالار
(خا) (اِمر.) رییس آشپزخانه.
خوان یغما
(~ِ یَ) [ فا - تُر ] (اِمر.)
۱- سفرهای که برای عموم مردم بگسترانند و صلای عام در دهند.
۲- مجازاً غارت، چپاول.
خوانا
(~.) (ص.)
۱- خواننده.
۲- خط و نوشتهای که به راحتی خوانده شود.
خواندن
(خا دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- قرائت کردن.
۲- آواز خواندن.
۳- دعوت کردن.
۴- آموختن، یاد گرفتن.
۵- فهمیدن، تشخیص دادن.
خواندنی
(خا دَ) (ص لیا.) چیزی که شایسته خواند باشد، قابل قرائت.
خوانده
(خا دِ) (ص مف.)
۱- قرائت شده.
۲- دعوت شده.
۳- احضار شده، فراخوانده.
خوانچه
(خا چِ) (اِمر.)
۱- خوان کوچک.
۲- طبق چوبین کوچک که در آن شیرینی، میوه یا جهاز عروس گذارند و بر روی سر حمل کنند.
خواه
(خا)
۱- (ریش.) امر و ریشه «خواستن»
۲- (ص فا.) در برخی ترکیبات به معنی «خواهنده» آید: خیرخواه، هواخواه.
۳- (ص مف.) در بعضی کلمات به معنی «خواسته» آید: دلخواه.
خواهان
(خا) (ص فا.)۱ - خواستار.
۲- مشتاق.
۳- مدعی.
خواهر
(خا هَ) [ په. ] (اِ.) دختری که با شخص از طرف پدر یا مادر یا هر دو مشترک باشد؛ همشیره. ج. خواهران.
خواهرخوانده
(~. خا دِ) (اِمر.) دختر یا زنی که شخص او را به خواهری پذیرفته باشد.
خواهش
(خا هِ)(اِمص.)
۱- خواست.
۲- تضرع، التماس.
۳- میل، رغبت.
خواهشمند
(~. مَ) (ص مر.) درخواست - کننده، متقاضی.
خواهشگر
(~. گَ)(ص فا.) شفیع، شفاعت - کننده.
خواهشگری
(~. گَ) (حامص.) شفاعت.
خوب
[ په. ] (ص.)
۱- نیکو، پسندیده.
۲- زیبا، ج. خوبان.
خوب رو (ی)
(ص مر.) زیبا، نیکوروی. ج. خوبرویان.