ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خوش رکاب
(~. رِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) مرکوبی که نیکو سواری دهد و تند رود.
خوش مزه
(~. مَ زِ) (ص مر.) آن چه که دارای طعم و مزه نیک باشد.
خوش نشین
(~. نِ) (ص فا.)
۱- آن که در هر جا خوشش آید بنشیند و اقامت گزیند.
۲- در اصطلاح کشاورزی آن عده از اهالی ده که نه مالک به حساب آیند و نه زارع.
۳- به مستأجر نیز اصطلاحاً خوش نشین میگویند.
خوش یمن
(خُ. یُ) [ فا - ع. ] (ص مر.) خجسته.
خوشاب
(خُ) (ص مر.)
۱- آبدار.
۲- تر و تازه.
خوشانیدن
(خُ دَ) (مص م.) خشک کردن.
خوشباش
(خُ) (اِمر.) تهنیت، تبریک.
خوشبخت
(~. بَ) (ص مر.) نیک بخت، خوش اقبال.
خوشدلی
(~. دِ) (حامص.) شادی، سرور.
خوشنوا
(~. نَ)(ص مر.) خوش آواز، خوش - نغمه.
خوشنویس
(~. نِ) (ص فا.) خطّاط.
خوشه
(ش) (اِ.)
۱- چندین دانه میوه که به هم پیوسته و از شاخه درخت یا ساقه گیاه آویزان باشد.
۲- سُنبله، ششمین بُرج از بروج دوازده گانه که خورشید در حرکت ظاهری خود شهریور ماه در این برج دیده میشود.
خوشه چین
(~.)(ص فا.)۱ - آن که خوشههای غلات یامیوههای درختان را میچیند.
۲- آن که پس از درو و جمع آوری محصول خوشههای باقی مانده را برای خود جمع میکند.
۳- آن که از هرجا چیزی (مادی یا معنوی) برای خود اندوخته کند.
خوشگل
(~. گِ) (ص مر.) زیبا، قشنگ.
خوشگوار
(~. گُ) (ص فا.) خوش مزه، گوارا.
خوشی
(خُ) (حامص.)
۱- نیکی، خوبی.
۲- شادمانی.
خوشیدن
(دَ) [ په. ] (مص ل.) خشک شدن، خشکیدن.
خوشیده
(دِ) (ص مف.) خشک شده، خشکیده.
خوص
[ ع. ] (اِ.) برگ درخت خرما.
خوض
(خُ) [ ع. ] (مص م.)
۱- فرو رفتن در آب.
۲- در فکر فرو رفتن.