ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خودکار
(~.) (ص مر.)
۱- دستگاه و آلتی به خودی خود کار میکند، اتوماتیک.
۲- مداد خودنویس.
خودکام
(~.) (ص مر.)
۱- خودسر، خودرای.
۲- هوی پرست.
خودکامه
(~. مِ) (ص مر.)
۱- خودسر.
۲- شهربان، مرزبان.
خودکامگی
(~. مِ) (حامص.)
۱- خودسری.
۲- هوی پرستی.
خودکشی
(~. کُ) (حامص.)
۱- خود را به وسیلهای کشتن، انتحار.
۲- (کن.) کار زیاد کردن، کوشش بسیار کردن.
خودی
(خُ) (ص نسب.) آشنا.
خودی
(~.) (حامص.)
۱- خودسری.
۲- انانیت، هستی.
خور
(خُ) (اِخ.) خورشید، آفتاب.
خور
(~.)
۱- (اِ.) ریشه خوردن، خوراک.
۲- خوردنی.
۳- (ص فا.) در ترکیب به معنی خورنده آید: باده خور، میراث خور.
خورابه
(خُ بِ) (اِمر.)
۱- سوراخی که در بندی که بر جوی بستهاند ایجاد شود و آب اندک اندک از آن خارج شود.
۲- جوی کوچکی که برای زراعت از نهر جدا کنند.
خوراندن
(خُ دَ) (مص م.) نک خورانیدن.
خورانیدن
(خُ دَ)(مص م.)به خوردن واداشتن.
خوراک
(خُ) (اِمر.) طعام، خوردنی.
خورجین
(خُ) نک خرجین.
خورخجیون
(خُ خُ وَ) (اِ.) کابوس، بختک.
خورد
(خُ) (اِ.) خوراک، طعام.
خوردن
(خُ دَ) [ په. ]
۱- (مص م.)فرو بردن غذا از گلو.
۲- نوشیدن.
۳- (عا.) سوء استفاده مالی به هنگام تصدی شغلی.
۴- شکست خوردن، مغلوب شدن.
۵- مناسب بودن، جور بودن.
۶- ساییدن (فنی).
۷- (مص ل.) تصادف کردن.
۸- اصابت کردن.
۹- مقارن شدن، همزمان شدن. ...
خورده
(خُ دِ) (ص مف.) چیزی که از گلو فرو رفته و بلعیده شده.
خوردی
(خُ رْ دِ) (اِ.) غذای آبکی، مانند آش و آبگوشت.
خورش
(خُ رِ) [ په. ]
۱- (اِمص.) خوردن.
۲- (اِ.) خوردنی، طعام.
۳- آنچه با نان یا برنج خورند. خورشت نیز گویند.