ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دادیار
(اِمر.) معاون دادستان.
دار
و دسته (رُ دَ تِ) (اِمر.) (عا.)
۱- دسته، گروه.
۲- اطرافیان شخص، طرفداران.
دار
[ ع. ] (اِ.) جایی که در آن سکونت کنند، سرای، خانه.
دار
(اِ.)
۱- چوبی که مجرمانِ محکوم به مرگ را از آن حلق آویز میکنند.
۲- درختی که میوه نمیدهد.
دار
[ په. ] (ص فا.)
۱- در ترکیب گاه به معنی «دارنده» آید: آب دار، پول دار.
۲- در ترکیب به معنی «نگاهدارنده» آید: خزانه دار، راه دار.
دار زدن
(زَ دَ) (مص م.) به دار آویختن.
دار و گیر
(رُ) (اِمر.)
۱- توقیف و مقید کردن اشخاص.
۲- جنگ، جدال، هنگامه، معرکه.
دارا
[ په. ] (ص فا.)
۱- دارنده.
۲- مال دار.
۳- خدای تعالی.
دارابی
(اِ.) میوهای از نوع مرکبات، کمی بزرگ تر از پرتقال، با طع م ی ترش و شیرین.
دارات
(اِ.) کر و فر، شکوه و عظمت.
دارافزین
(اَ) (اِ.) = داربزین. داروزین:
۱- نردهای که جلو اتاق یا ایوان درست کنند.
۲- تکیه گاه، طارمی.
دارالا´خره
(رُ لْ خَ رَ) [ ع. دارالا´خره ] (اِمر.) خانه آخرت، جهان پس از مرگ.
دارالادب
(رُ لْ اَ دَ) [ ع. ] (اِمر.) مدرسه، مجلس ادب و دانش.
دارالاسلام
(~. اِ) [ ع. ] (اِمر.) کشوری که براساس قوانین اسلامی اداره میشود.
دارالاماره
(~. اِ رَ) [ ع. دارالاماره ] (اِمر.)
۱- سرای امیر.
۲- شهرِ محل اقامت امیر یا سلطان.
دارالانشاء
(~. اِ) [ ع. ] (اِمر.) دبیرخانه.
دارالبقاء
(رُ بَ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- سرای پایداری.
۲- (کن.) عالم آخرت، جهان دیگر. مق دارالفناء.
دارالترجمه
(رُ تَّ جُ مَ) [ ع. ] (اِمر.) جایی که در آن کتب و نوشتهها را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کنند.
دارالحزن
(رُ لْ حُ) [ ع. ] (اِمر.) سرای اندوهناک، بیت الحزن.
دارالحکومه
(~. حُ مِ) [ ع. دارالحکومه ] (اِمر.) استانداری.