ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دارت
(رْ) [ انگ. ] (اِ.) اسباب ورزش و بازی به صورت صفحهای با دایرههای تو در تو (یا شماره) که توسط پیکانی از فاصلهای معین به سوی صفحه نشانه گیری میکنند.
دارجلینگ
(جِ) [ هند. ] (اِ.) نام تجاری نوعی چای مرغوب که در شمال هند کشت میشود.
دارحلقه
(حَ قِ) [ ع - فا. ] (اِ.) یکی از اسبابهای ژیمناستیک شامل دو حلقه آویخته از میلهای به ارتفاع ۵/۵ متر که ورزشکار با گرفتن حلقهها و آویزان شدن از آن به اجرای حرکات نمایشی میپردازد.
دارخال
(اِمر.)
۱- درختی که آن را پیوند نکرده باشند.
۲- درخت تازه نشانده شده.
داردار
(ق مر.) درنگ و کندی در انجام کار.
داردار کردن
(کَ دَ) (مص م.) به صبر و درنگ واداشتن.
دارس
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) کهنه، فرسوده.
دارشکنک
(ش کَ نَ) (اِمر.) دارکوب.
دارنده
(رَ دِ یا دَ) (ص فا.)
۱- آن که چیزی را دارد، صاحب، مالک، خداوند.
۲- چیزدار، ثروتمند، مال دار.
داره
(رِ یا رَ) (اِ.) وظیفه، راتبه.
دارو
[ په. ] (اِ.)
۱- آن چه پزشک برای درمان بیمار تجویز میکند.
۲- درمان.
داروبرد
(بَ) (اِمر.) کر و فر، گیرودار.
داروخانه
(نِ) (اِمر.) دواخانه، محل فروش دارو، دراگ استور.
داروزین
(وِ زِ) (اِ.) نک دارافزین.
داروساز
(ص فا.) کسی که دارو میسازد، آن که دوا تهیه میکند، دواساز.
داروسازی
۱ - (حامص.) عمل داروساز.
۲- (اِمر.) کارخانهای که در آن دارو تهیه میکنند.
داروغه
(غِ) [ تر. ] (اِ.)
۱- رییس پاسبانان.
۲- محافظ قریه یا شهر.
داروگر
(گَ) (ص.) داروساز، داروفروش.
داروینیسم
[ انگ. ] (اِ.) عقاید چارلز داروین (۱۸۰۲ - ۱۸۸۹) طبیعی دان انگلیسی که اساس آن اعتقاد به تکامل جانداران از ساده به پیچیدهاست.
دارچین
(اِمر.) درختی است که بیشتر در هندوستان و چین میروید، جزو رده دولپهایهای جدا گلبرگ میباشد و همیشه سبز است. گلهای منظم و سفید مایل به زرد دارد، پوست آن را هم که قهوهای رنگ است دارچین میگویند که به ...