ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دافعه
(فِ عِ) [ ع. دافعه ] (اِفا.) دفع کننده، برطرف کننده.
دافق
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) آب که به شدت از محل ریزد، ریزان.
داقو
[ تر. ] (اِ.)
۱- تیر بی پر.
۲- بالاپوش ؛ کینک، یاپونچی.
دال
(اِ.)
۱- عقاب.
۲- مرغی لاشخور از نوع کرکس.
دال
(لّ) [ ع. ] (اِفا.) دلالت کننده، هدایت کننده، نشان دهنده.
دال
خال (اِمر.) نهال نو نشانده و پیوند نکرده.
دالامب و دولومب
(بُ) (اِصت.) (عا.) = دامبول. دیمبول: صدای ناشی از نواختن سازهای موسیقی.
دالان
(اِ.)۱ - راهرو سرپوشیده.۲ - کوچه سر - پوشیده.
دالان دار
(ص فا.) محافظ کاروانسرا.
دالان داری
(اِمر.) پولی که دالاندار به عنوان انعام از خریداران اجناس کاروانسرا میگرفت.
دالای
(اِ.) = دولای:
۱- اقیانوس.
۲- دریا.
دالایی لاما
(اِمر.) رییس روحانیان تبت.
دالبر
(بُ) (ص مف.) برشی به شکل هفت "۷" و هشت "۸" که جهت زیبایی در لبه بعضی از لباسهای زنانه و یا پرده داده میشود.
دالبوزه
(زِ) (اِمر.) پرستو. دالبوز و دالبزه نیز گویند.
داله
(لِ یا لَ) [ ع. داله ]
۱- (اِفا.) مؤنث دال ؛ راهنما، هادی.
۲- (اِ.) آشنایی.
۳- ناز.
۴- جرأت، گستاخی.
دام
[ په. ] (اِ.)
۱- جانوران بی آزاری مانند آهو، گوزن.
۲- جانور اهلی.
دام
[ په. ] (اِ.) بند، تله، تور ماهیگیری.
دام ظله
(مَ ض لُِ) [ ع. ] (جمله دعایی) سایه اش پاینده باد، بر دوام و پایدار باد سایه وی.
داماد
[ په. ] (اِ.)
۱- مرد تازه زن گرفته.
۲- شوهر دختر یا خواهر.
دامت افاضاته
(مَ اِ تُ) [ ع. ] (جمله فعلی دعایی) پیوسته باد فیض رسانیهای او (در خطاب به علما نویسند).