ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دخیل
(دَ) [ ع. ] (ص.)
۱- بیگانهای که وارد قومی شود وبه آنان مُنتسب شود.۲ - کلمهای که از یک زبان وارد زبان دیگری شود.
۳- پناهنده.
دخیل بستن
(~. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) بستن بندی به ضریح یکی از بقاع متبرکه به منظور برآورده شدن حاجت.
دد
(دَ) [ په. ] (اِ.)
۱- جانور درنده.
۲- جانورِ غیراهلی.
ددر
(دَ دَ) (اِ.) در تداول کودکانه: بیرون.
ددر رفتن
(~. رَ تَ) (مص ل.)
۱- بیرون رفتن.
۲- (عا.) خروج زنی بدکار به منظوری نامشروع.
ددری
(دَدَ) (ص نسب.)
۱- کودکی که میل دارد غالباً به کوچه و خیابان رود.
۲- کنایه از: زنی که گاه گاه از خانه به در رود و با مردان بیگانه درآمیزد.
۳- شخص هرزه و بدعمل.
دده
(دَ دَ) [ تُر. ] (اِ.) پرستار کودک که زن باشد. ج. ددگان، دادگان.
دده
(دَ دِ) [ په. ] (اِ.)
۱- جانور درنده.
۲- قلندر.
ددیگر
(دُ گَ) (ق.) = دودیگر: دوم، ثانیاً.
در
(دَ رّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شیر، فراوانی شیر.
۲- نیکی، نیکی بسیار.
۳- غنیمت.
در
(دُ رّ) [ ع. ] (اِ.) مروارید. ج. دُرَر.
در
(~.) (اِ.) پشه.
در
هم شدن (~. شُ دَ)(مص ل.)
۱- مخلوط شدن.
۲- آشفته شدن، عصبانی گشتن.
در
(~.) (اِ.) دره: (کوه).
در
(دَ) [ په. ] (اِ.) = درب:
۱- داخل، درون.
۲- دربار.
۳- فصل (کتاب).
۴- موضوع، مطلب.
۵- حرف اضافه.
در
جمله (دَ. جُ لِ) [ فا - ع. ] (ق.) خلاصه، بالاخره.
در
هم کردن (~. کَ دَ) (مص م.)
۱- مخلوط کردن.
۲- آشفته کردن.
در
(~.) [ په. ] (اِ.) آن چه که از چوب یا آهن و غیره سازند و در دیوار و اشکاف و صندوق و جز آنها کار گذارند و باز و بسته شود. ؛این ~ و آن در این ...
در
هم (دَ هَ) (ص مر.) آمیخته، مخلوط.
۲- آشفته، شوریده.
در به در
(دَ. بِ. دَ) (ص مر.) کسی که از خانه و خاندان خود آواره شده.