ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دعت
(دَ عَّ) [ ع. دعه ] (اِ.)
۱- سکینه، راحت، خفض عیش.
۲- سکون نفس در وقت حرکت شهوت و مالک زمام خویش بودن.
دعج
(دَ) [ ع. ] (اِمص.) سیاه چشمی.
دعوا (دَ)
[ ع. دعوی ] (اِ.) پرخاش، دشمنی، زد و خورد. ؛~ی حیدر و نعمتی مشاجره خونین و طولانی و معمولاً بی هدف.
دعوت
(دَ وَ) [ ع. دعوه ] (مص م.) خواندن، خواندن کسی به مهمانی یا جایی.
دعوی
(دَ) [ ع. ] (مص م.) ادعا کردن، خواستن.
دعی
(دَ) (ص.) پسر خوانده ؛ ج. ادعیاء
دغ
(دَ) (ص.) داغ.
دغا
(دَ) (ص.)
۱- ناراست، نادرست.
۲- سیم و زر ناخالص.
۳- دغل.
دغدغه
(دَ غْ دَ غِ) [ ع. دغدغه ] (اِ.) نگرانی، بیم، تشویش.
دغسر
(دَ سَ) (ص.) کچل.
دغل
(دَ غَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تغییر دادن چیزی برای گمراه ساختن خریدار.
۲- مکر و حیله.
دغل
(~.) [ ع. ] (ص.) مزور، حیله گر.
دغلی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- ناراستی، نادرستی.
۲- مکاری.
۳- حرامزادگی.
دغمسه
(دَ مَ س) (اِ.) گرفتاری، مشکلات.
دغول
(دَ) (ص.) مکار، حیله گر.
دف
(دَ فّ) [ معر. ] (اِ.) یکی از سازهای ضربی. ؛ ~ کسی را تر کردن کنایه از:
۱- بی اثر کردن کار کسی.
۲- رسوا ساختن.
دفاتر
(دَ تِ) [ ع. ] (اِ.) جِ دفتر.
دفاع
(دِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) از دستبرد دشمن حفظ کردن.
۲- (مص م.) بازداشتن، پس زدن.
۳- پاسخ طرف مقابل در هر دعوی.
۴- جنگی که مسلمانان با کافران کنند برای جلوگیری از حمله آنان.
دفاین
(دَ یِ) [ ع. دفائن ] (اِ.) جِدفینه ؛ اندوختهها، گنجینهها.
دفتر
(دَ تَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- دسته کاغذ سفید ته دوزی شده به شکل کتاب که در آن مطلب نویسند.
۲- جایی که در آن کارهای اداری یا بازرگانی انجام گیرد.
۳- جزوه، کتاب.