ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دمپختک
(دَ پُ تَ) (اِمر.) برنجی که آبکشی نشده باشد و گاه به آن عدس، لوبیا، ماش یا باقلا بیفزایند.
دمکش
(دَ کِ) (ص فا.)
۱- کمک آوازه خوان، کسی که پس از آوازه خوان دیگر آواز خواند تا او نفسی تازه کند.
۲- تشکچهای که برای دم کشیدن برنج بر روی دیگ میگذارند.
دمگاه
(دَ) (اِمر.)
۱- محل کار گذاشتن دم در کنار کوره.
۲- کوره، کوره زرگران و آهنگران و مسگران.
دمیدن
(دَ دَ)(مص ل.)۱ - فوت کردن در چیزی.
۲- وزیدن.
۳- روییدن، سر از خاک درآوردن.
۴- طلوع کردن.
۵- خروشیدن.
۶- خشمگین شدن.
دمیده
(دَ دِ) (ص مف.)
۱- فوت کرده، پف کرده.
۲- وزیده.
۳- روییده.
۴- طلوع کرده.
دمیم
(دَ مِ) [ ع. ] (ص.) بدمنظر، زشت رو.
دن
(~.) (اِ.) فریاد و غوغای توأم با نشاط.
دن
(دَ) [ ع. ] (اِ.) خم قیراندود که بزرگتر از سبو باشد.
دن ژوان
(دُ ژُ) [ فر. ] (اِ.) کنایه از: کسی که به زن بارگی و جلب توجه زنان شهرت دارد.
دن کیشوت
(دُ شُ) [ اسپا. ] (اِ.) کنایه از: کسی که دستخوش آرمانهای غیرعملی و توهم -های پهلوانی است.
دنائت
(دَ ئَ) [ ع. دنائه ] (اِمص.) پستی، نانجیبی.
دنان
(دَ) (ص فا.) خرامان، رفتار از روی خرامیدن و ناز.
دنانیر
(دَ) [ ع. ] (اِ.) ج. دینار.
دنب
(دُ) (اِ.) دم. ؛ ~کسی را در بشقاب گذاشتن به مسخره کسی را احترام کردن.
دنبال
(دُ) (اِمر.)
۱- دم، دنب.
۲- عقب یا پسِ چیزی.
دنباله
(دُ لِ) (اِمر.)
۱- دم.
۲- دم مانند، هر چیز شبیه به دم.
۳- پی، پس، پیرو، عقب.
۴- بقیه چیزی، پس مانده.
دنباله دار
(~.) (ص فا.)
۱- هر چیز که دنباله و بقیه داشته باشد.
۲- هر چیز که دارای دم باشد.
دنبالچه
(~. چِ) (اِمصغ.) آخرین استخوان مهرهای که در انسان از التیام چهار یا پنج مهره به وجود آمده. وجود این استخوان در انسان به جای دم در حیوانات میباشد.
دنبره
(دَ بَ رِ) نک تنبور.
دنبلان
(دُ بَ) (اِ.) بیضه چهارپایان حلال گوشت.