ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دهن
(دُ هْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- روغن.
۲- چربی. ج. ادهان.
دهن چاییدن
(دَ هَ. دَ) (مص ل.) (عا.) کنایه از: از عهده برنیامدن، بی پاسخ گذاشتن.
دهناء
(دَ) [ ع. ] (اِ.) بیابان، فلات.
دهه
(دَ هِ) (اِمر.)
۱- ده واحد از چیزی.
۲- ده روز از ماه.
۳- هر ده سال.
دهور
(دُ) [ ع. ] (اِ.) جِ دهر.
دهکده
(دِ کَ دِ) (اِمر.) ده، قریه، روستا.
دهگان
(دِ) (اَمر.) نک دهقان.
دهیاء
(دَ هْ) [ ع. ] (ص.) سخت، شدید، بلای سخت.
دو
چند (دُ. چَ) (ق مر.) مضاعف، دو برابر.
دو
(~.) (اِمص.) راه رفتن به سرعت، دویدن.
دو
زانو شدن (دُ. شُ دَ) (مص ل.) کنایه از: مؤدبانه نشستن در برابر کسی که مقام بالاتری دارد. مقابلِ مربع نشستن.
دو
رنگ (دُ رَ) (ص مر.)
۱- هر چیزی که دارای دو رنگ باشد، ابلق.
۲- منافق، مزور.
دو
(دُ)(اِ.)نوبت، نوبت بازی در قمار و مانند آن.
دو برادران
(دُ. بَ دَ) (اِمر.) دو ستاره روشن که بر سینه دب اصغر است ؛ فرقدان.
دو به هم زن
(دُ. بِ. هَ. زَ) (ص مر.) فتنه گر.
دو به هم زنی
(~.) (حامص.)ایجاد اختلاف و نزاع کردن.
دو تا
(دُ) (ص مر.) دولا، خمیده.
دو ترکه
(~. تَ کِ) (ق مر.) به صورت دو نفر که پشت سر یکدیگر و با هم بر اسب، دوچرخه یا موتور سوار شدهاند.
دو خواهر
(دُ خا هَ) (اِمر.) دو ستاره شِعرای شامی و شِعرای یمانی.
دو دل
(دُ. دِ) (ص مر.) مردد، بی ثبات.