ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ذراع
(ذِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بازو.
۲- آرنج.
۳- واحدی برای طول، از نوک انگشتان تا آرنج.
ذرت
(ذُ رَّ) [ ع. ذره ] (اِ.) گیاهی است از تیره غلات که یک پایهاست و برگهایش پهن و دراز میباشد. دانههای آن گرد و سخت به رنگهای سفید، زرد یا قهوهای مایل به قرمز است، دانههای ذرت را به ...
ذرخش
(ذَ رَ) (اِ.) نک آذرخش.
ذرع
(ذَ رْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) اندازه گرفتن پارچه و مانند آن با ذراع.
۲- (اِ.) واحدی برای طول، برابر با ۰۴/۱ متر، گز. ؛~ نکرده پاره کردن کنایه از: نیندیشیده و نسنجیده عمل کردن. ؛ ...
ذرق
(ذُ رَ) [ ع. ] (اِ.) شبدر وحشی.
ذره
(ذَ رِّ) [ ع. ذره ] (اِ.)
۱- مورچه.
۲- هر چیز بسیار ریز، هر یک از اجسام بسیار ریز که درهوا هنگام تابش نور دیده میشود.
۳- مقیاسی است معادل یک صدم جو. ج. ذر. ذرات.
ذره بین
(~.) [ ع - فا. ] (اِ.) عدسی شیشهای یا بلوری، که دو سطح آن محدب است و چیزهای ریز را بزرگ نشان دهد.
ذره بینی
(ذَ رِّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) آن چه که جز با ذره بین نتوان دید.
ذرور
(ذَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- داروی خشک، سوده یا کوفته شده، پراکندنی یا پاشیدنی در زخم و جراحات. ج. ذرورات.
۲- نوعی بوی خوش، عطر. ج. اذره.
ذروه
(ذِ وِ) [ ع. ذروه ] (اِ.)
۱- نوک کوه، قله.
۲- تارک سر.
۳- بالای هر چیز.
ذریات
(ذُ رّ یّ) [ ع. ] (اِ.) جِ ذریه.
ذریت
(ذُ رّ یَّ) [ ع. ذریه ] (اِ.) نک. ذریه.
ذریره
(ذَ رَ یا رِ) [ ع. ذریره ] (اِ.)
۱- داروی خشک، ذرور.
۲- نوعی بوی خوش، عطر.
۳- گل شیپوری ایتالیایی.
ذریع
(ذَ) [ ع. ] (ص.)
۱- تیزرو، سبک سیر.
۲- فراخ گام.
۳- فاش.
۴- فراوان، بسیار.
ذریعه
(ذَ عِ) [ ع. ذریعه ] (اِ.) وسیله، واسطه، دست آویز. ج. ذرایع.
ذریه
(ذُ رِّ یُِ) [ ع. ذریه ] (اِ.) نسل فرزندان. ج. ذراری و ذریات.
ذق ذق کردن
(ذُ. ذُ. کَ دَ) (مص ل.) (عا.) سوزش کردن جراحت.
ذق زدن
(ذِ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.) گریه کردن و بهانه گرفتن.
ذقن
(ذَ قَ) [ ع. ] (اِ.) زنخ، چانه. ج. اذقان.
ذل
(ذُ لّ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- خواری، ذلت،
۲- رامی، فروتنی.