ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ذل
(ذِ لّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نرم و رام گردیدن.
۲- (اِمص.) نرمی، رفق.
۳- مهربانی.
۴- (اِ.) طور، روش. ج. اذلال.
ذلاقت
(ذَ قَ) [ ع. ذلاقه ] (اِمص.) فصاحت، شیوایی گفتار.
ذلالت
(ذَ یا ذُ لَ) [ ع. ذلاله ] (اِمص.) خواری، ذلت.
ذلت
(ذِ لَ) [ ع. ذله ] (اِمص.) خواری، زبونی.
ذلق
(ذِ لِ) [ ع. ] (ص.) چیره زبان، تیززبان.
ذلول
(ذَ) [ ع. ] (ص.) رام، مطیع. ج. اذله و ذُلُل.
ذلک
(ذا لِ) [ ع. ] (ص. اِ.) این.
ذلیق
(ذَ) [ ع. ] (ص.) زبان آور، فصیح.
ذلیل
(ذَ) [ ع. ] (ص.) خوار، زبون. ج. اَذِلاّ ء یا اَذِلّه. ؛ ~ مرده دشنامی است کسان را.
ذلیلی
(ذَ) [ ع - فا. ] (حامص.) ذلت، خواری.
ذم
(ذَ مّ) [ ع. ] (اِمص.) نکوهش، بدگویی.
ذماء
(ذِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) جنبیدن، حرکت کردن.
۲- قوی تر گردیدن.
۳- آشکار کردن قوت دل را.
۴- (اِ.) قوت دل، رمق.
ذمام
(ذِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حق، واجب.
۲- حرمت، آبرو.
۳- زینهار، امان.
ذمایم
(ذَ یِ) [ ع. ذمائم ] (اِ.) جِ ذمیمه. نکوهیدهها.
ذمه
(ذِ مِّ) [ ع. ذمه ] (اِ.)
۱- کفالت، ضمانت.
۲- عهد، پیمان. ؛ اهل ~ اهل کتاب از زرتشتیان، یهودیان و ترسایان که در سرزمین مسلمان زندگی کنند (با شروط ذمه).
ذمی
(ذِ مّ) [ ع. ] (ص نسب.) غیرمسلمانی که به علت پرداخت جزیه، جان و مالش در پناه اسلام است.
ذمیم
(ذَ) [ ع. ] (ص.) زشت، نکوهیده.
ذمیمه
(ذَ مِ) [ ع. ذمیمه ] (ص.) مؤنثِ ذَمیم.
ذن
(ذِ) (اِ.) از مذهبهای بودایی که دستیابی به نور حقیقی را تنها از راه تفکر و مکاشفه شهودی مستقیم ممکن میداند.
ذنابه
(ذُ بَ یا بِ) [ ع. ذنابه ] (اِ.)
۱- پایان هر چیزی.
۲- دنبال چیزی.
۳- خلاصه.