ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ذبح
(ذِ بْ) [ ع. ] (مص م.)
۱- بریدنِ سرِ گاو و گوسفند و مانند آن، بِسمل کردن.
۲- خفه کردن، خبه کردن.
۳- پاره کردن.
۴- (ص.) ذبح شده، سر بریده.
ذبح
(ذُ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گزر دشتی، زردک صحرایی.
۲- نوعی قارچ، قسمی سماورغ.
۳- گیاهی است شیرین و آن را گلی سرخ است و شترمرغ خورد.
ذبحه
(ذُ حَ یا حِ) [ ع. ذُبحه ] (اِ.) ورمی باشد به هر دو جانب حلقوم، درد گلو.
ذبذبه
(~.) [ ع. ذبذبه ]
۱- (مص ل.) جنبیدن چیزی که در هوا آویخته باشد.
۲- (مص م.) جنبانیدن، حرکت دادن.
۳- (اِمص.) جنبش.
ذبذبه
(ذَ ذَ بَ یا بِ) [ ع. ذبذبه ]
۱- (مص ل.) دو دلی کردن، تردد داشتن.
۲- (مص م.) دو دل کردن کسی را در کاری.
۳- (اِمص.) دودلی، تردد.
ذبل
(ذَ بْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گوش ماهی.
۲- سنگِ لاک پشت.
ذبل
(~.) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پژمردن.
۲- باریک میان شدن.
ذبول
(ذَ) [ ع. ] (ص.)
۱- پژمرده.
۲- کاهیده، لاغر شده.
ذبول
(ذُ) [ ع. ] (مص ل.) پژمردن، خشکیده شدن، پژمرده گی.
ذبیح
(ذَ) [ ع. ] (ص.) گلو بریده، سر بریده.
ذخایر
(ذَ یِ) [ ع. ذخائر ] (اِ.) جِ ذخیره ؛ اندوختهها.
ذخر
(ذُ خْ) [ ع. ] (اِ.) ذخیره، نگه داشته شده برای روز مبادا. ج. اذخار.
ذخیره
(ذَ رِ) [ ع. ذخیره ] (اِ.)
۱- پس انداز، اندوخته. ج. ذخایر.
۲- آن که میتواند در صورت غیبت یا کناره گیری عضوی از یک گروه جانشین او شود.
۳- آن که به خاطر به وجود آمدن نیاز جنگی به خدمت در ...
ذخیره سازی
(~.) [ ع - فا. ] (اِمص.) عمل ذخیره کردن.
ذخیره نهادن
(~. نَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پس انداز کردن، ذخیره کردن.
ذر
(ذَ رّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- مورچه.
۲- غبار پراکنده در هوا.
ذرء
(ذَ) [ ع. ] (مص م.) آفریدن، خلق.
ذرات
(ذَ رّ) [ ع. ] (اِ.) جِ ذره.
ذراری
(ذَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ذریه.
۱- فرزندان، اولاد.
۲- زنان.
ذراریح
(ذَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ذراح و ذروح ؛ نوعی حشره بالدار به رنگ آبی یا سبز. این حشره دارای دو شاخک و شش دست و پا و مفاصل متعدد است و سم شدیدی دارد؛ آله کلو.