ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ذات الجنب
(~. جَ) [ ع. ] (اِمر.) سینه پهلو، درد پهلو.
ذات الریه
(تُ رّ یِ) [ ع. ذات الرئه ] (اِمر.) عفونت و التهاب در نسج ریه خصوصاً به وسیله میکربی به نام پنوموکوک.
ذات الصدور
(تُ صُّ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- افکار، اندیشهها.
۲- حاجتها.
ذات الکرسی
(تُ لْ کُ) [ ع. ] (اِ.) خداوند کرسی، دارنده کرسی، نامِ یکی از صورتهای فلکیِ دور قطبی و آن تصویر زنی است که روی صندلی نشستهاست، و دارای ۵۵ ستاره میباشد.
ذاتی
[ ع. ] (ص نسب.) منسوب به ذات، متعلق به ذات.
ذاخر
[ ع. ] (اِفا.) مال اندوز، گنج نهنده.
ذال
[ ع ] (اِ.) حرف نهم از الفبای عربی و حرف یازدهم از الفبای فارسی.
ذاهب
(هِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- رونده، گذرنده.
۲- کوشنده.
ذاهل
(هِ) [ ع. ] (اِفا.) فراموش کننده.
ذاکر
(کِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ذکرکننده، یادکننده.
۲- آن که ذکر مصیبت سیدالشهداء و اهل بیت را کند، روضه خوان.
ذایب
(یِ) [ ع. ذائب ] (اِفا.) ذوب شونده، گدازان.
ذایع
(یِ) [ ع. ذائع ] (اِفا. ص.) آشکار، فاش.
ذایق
(یِ) [ ع. ذائق ] (اِفا.) چشنده، مزه گیرنده.
ذایقه
(یِ قِ) [ ع. ذائقه ] (اِ.) حسی که به وسیله آن طعم و مزه اغذیه و مواد دیگر درک میشود.
ذب
(ذَ بّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) راندن، دفع کردن.
۲- (اِمص.) منع، دفع.
ذباب
(ذُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- مگس.
۲- زنبور.
ذباله
(ذُ لِ) [ ع. ذباله ] (اِ.) ج. ذبیل، آشغال.
ذباله
(ذُ لَ) [ ع. ذباله ] (اِ.) فتیله شمع یا چراغ.
ذباله دان
(~.) [ ع - فا. ] (اِمر.) جایی که در آن آشغال ریزند.
ذبایح
(ذَ یِ) [ ع. زبائح ] (اِ.) جِ ذبیحه ؛ سر بریدهها، بسمل کردهها.