ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ذوقی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) مبتنی بر ذوق، سلیقهای.
ذوقیات
(~.) [ ع. ] کارهای ذوقی، فعالیت -هایی که باعث ارضای روحی یا سرگرمی میشود.
ذومطلعین
(مَ لَ عَ یا عِ) [ ع. ] (ص مر.) قصیدهای که دو مطلع دارد.
ذونسب
(نَ سَ) [ ع. ] (ص مر.) دارای اصلی شریف، صاحب نسب عالی.
ذووجهین
(وَ هَ یا هِ) [ ع. ] (ص مر.) دارای دو وجه یا معنی.
ذوی الاوتار
(ذَ وِ لْ اَ) [ ع. ] (ص مر.) آلات موسیقی زهی.
ذوی العقول
(ذَ وِ لْ عُ قُ) [ ع. ذوالعقول ] (ص مر.) خردمندان، بخردان.
ذوی القربی
(~. قُ با) [ ع. ذووالقربی ] (ص مر.) نزدیکان، خویشان.
ذکاء
(ذَ) [ ع. ] (اِمص.) هوشمندی، تیزهوشی.
ذکاء
(ذُ) [ ع. ] (اِ.) آفتاب، خورشید.
ذکاوت
(ذَ وَ) [ ازع. ] (اِمص.) تیزهوشی.
ذکر
(ذَ کَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نر، نرینه. ج. ذکور.
۲- آلت تناسلی مرد.
ذکر
(ذِ) [ ع. ]
۱- (مص م.)یاد کردن، بیان کردن.
۲- (اِمص.) یادآوری.
۳- نام، آوازه.
۴- شرح حال، ترجمه احوال.
۵- پند، موعظه. ؛~ جمیل یاد نیکو. ؛ ~ خیر یاد نیکو. ؛ ~ جلی ذکری که صوفیان به ...
ذکر
(ذُ) [ ع. ]
۱- (اِ.)یادگار.۲ - حفظ.
۳- (اِمص.) تذکر، یادآوری.
ذکر سایر
(ذِ رِ یِ) [ ع. ] (اِمر.) شهرت.
ذکر کردن
(ذِ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- یاد کردن، نام بردن.
۲- بیان کردن.
۳- تسبیح گفتن، تهلیل.
ذکران
(ذُ) [ ع. ] (اِ.) جِ ذَکَر؛ نران، نرینگان، ذکور. مق اناث.
ذکور
(ذُ) [ ع. ] (اِ.) جِ ذکر؛ مردان، نران.
ذکی
(ذَ) [ ع. ] (ص.)
۱- زیرک، هوشیار.
۲- تند - بوی.
ذکیه
(ذَ یِّ) [ ع. ذکیه ] (ص.) مؤنث ذکی.