ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
رانت
[ فر. ] (اِ.) درآمدی که از فرصتها و موقعیتهای برتر به دست آمده باشد، ثروت حاصل از کار غیرتولیدی و بادآورده.
راند
[ فر. ] (اِ.) دور بازی، مرحلهای از یک مسابقه.
راندمان
(دِ) [ فر. ] (اِ.) کارکرد، نتیجه کار.
راندن
(دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- بیرون کردن.
۲- راه انداختن چهارپا.
۳- طرد کردن.
رانده
(دِ) (ص مف.) طرد شده.
رانش
(نِ) (اِمص.)
۱- راندن.
۲- حرکت، جابجایی.
راننده
(نَ دِ) (ص فا.) آن که وسایل نقلیه را میراند، شوفر.
رانندگی
(نَ دِ) (حامص.) عمل و شغل راننده.
رانکی
(نَ) (اِ.) تسمه عقب پالان که بر ران چهارپا قرار گیرد، پاردم. ؛~ کسی بودن کنایه از: منحرف شدن از جاده عفاف یا دیانت.
رانگا
[ روس. ] (اِ.) = رامکا: سینی فلزی مستطیل که حروف چیده شده دستی را در آن گذارند.
رانین
(نَ یا نِ) (اِ.)
۱- شلوار.
۲- نوعی زره، که هنگام جنگ رانها را با آن میپوشانیدند.
راه
(اِ.) = رای. راج. راجه: پادشاه هندوستان.
راه
[ په. ] (اِ.)
۱- جاده، گذرگاه.
۲- قانون، روش.
۳- پرده موسیقی، نغمه.
راه انجام
(اَ) (اِمر.)۱ - اسباب سفر.
۲- مرکب - سواری.
۳- پیک، قاصد.
راه بریدن
(بُ دَ) (مص ل.)
۱- راه پیمودن.
۲- دزدی از مسافران، راهزنی.
راه دادن
(دَ) (مص ل.) رخصت دادن.
راه داشتن
(تَ) (مص ل.) قطع طریق کردن، راهزنی کردن.
راه راه
(ص.) دارای خطوط موازی.
راه نرفته
(نَ رَ تِ) (ص مر.) تجربه نادیده.
راه نشین
(نِ) (ص فا.)
۱- گدای سر راه.
۲- غریب، بی کس.