ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

رفلکس

(رِ لِ) [ انگ. ] (اِ.) فعالیتی خودکار یا غیرارادی که از طریق مدارهای عصبی نسبتاً ساده روی دهد، بی آن که لزوماً شعور در آن دخالت داشته باشد، بازتاب. (فره).

رفو

(رُ) [ معر. ] (اِ.) دوخت دررفتگی‌ها و پارگی‌های پارچه یا فرش به طوری که به آسانی قابل تشخیص نباشد.

رفوزه

(رِ زِ) [ فر. ] (اِمف.) رد شده در امتحان.

رفوگر

(رَ گَ) (ص شغل.) آن که رفو کند.

رفیده

(رَ دَ یا دِ) (اِ.) بالش کوچکی که خمیر نان را بر بالای آن گسترانند و بر تنور بندند.

رفیع

(رَ) [ ع. ] (ص.)
۱- بلند، مرتفع.
۲- بلند - قدر.

رفیق

(رَ) [ ع. ] (ص.) دوست، یار، همنشین، همدم. ج. رفقاء. ؛ ~ نیمه راه کنایه از: کسی که به همراهی خود تا پایان ادامه ندهد.

رفیق باز

(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) (عا.) کسی که به دوستی ودوستان اهمیت بسیار می‌دهد.

رفیقه

(رَ قِ) [ ع. رفیقه ] (اِ.) مؤنث رفیق، دختر یا زنی که با مردی که همسرش نیست، رابطه عاشقانه داشته باشد.

رق

(رِ قّ) [ ع. ] (اِمص.) بندگی، بنده شدن.

رق

(~.) [ ع. ] (اِ.) هر چیز نازک، پوست نازک که بر آن چیزی نویسند.

رقاب

(رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رقبه.
۱- گردن‌ها.
۲- پس گردن‌ها.

رقابت

(رَ بَ) [ ع. رقابه ] (مص ل.) هم چشمی کردن.

رقاد

(رُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) غنودن.
۲- (اِ.) خواب.

رقاراق

(رَ) (اِ.) صدای دست و پای ستور.

رقاص

(رَ قّ) [ ع. ] (ص.) رقص کننده.

رقاصه

(رَ ص) [ ع. رقاصه ] (اِ.) مؤنث رقاص. زنی که کارش رقصیدن باشد.

رقاصک

(رَ قَّ صَ) [ ع - فا. ] (اِمص.) پاندول ساعت.

رقاع

(رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ رقعه ؛ نامه‌ها، نوشته‌ها.
۲- پینه‌هایی که بر جامه زنند.
۳- نام نوعی خط که ابن مقله اختراع کرد.

رقاق

(رُ) [ ع. ]
۱- (ص.) نازک.
۲- (اِ.) نان لواش.