ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
رقوم
(رُ) [ ع. ] (اِ.) جِ رقم.
رقیب
(رَ قِ) [ ع. ] (ص.)۱ - نگهبان، پاسبان.
۲- مراقب، مواظب.
۳- در فارسی: رقابت کننده.
رقیت
(رِ قّ یَّ) [ ازع. ] (اِمص.) بندگی، غلامی.
رقیع
(رَ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که وصله کند، آن که پینه دوزد.
۲- آن که نویسد، رقعه نویس.
۳- احمق، گول.
رقیق
(رَ) [ ع. ] (ص.)
۱- نازک.
۲- نرم.
۳- آبکی.
رقیق الفکر
(رَ قُ لْ فِ) [ ع. ] (ص مر.) نازک - اندیش.
رقیم
(رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نوشته شده، نوشته.
۲- نامه.
۳- دوات.
رقیمه
(رَ مِ) [ ازع. ] (اِ.)
۱- نوشته.
۲- مراسله.
رقیه
(رُ یِ) [ ع. رقیه ] (اِ.)
۱- دعا، تعویذ.
۲- افسون.
رل
(رُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- وظیفهای که بازیگر یا هنرپیشه بر عهده دارد.
۲- وظیفه، عمل.
۳- آلتی که راننده به وسیله آن ماشین را به هر طرف که بخواهد حرکت دهد، فرمان.
رله
(رِ لِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- دستگاه تقویت کننده امواج صوتی.
۲- دستگاه تکرار کننده صوتی یا تصویری.
۳- دستگاه تبدیل مدار الکتریکی.
۴- تقویت امواج صوتی یا تصویری.
رم
(رَ) (اِمص.) ترس، فرار.
رم
(~.) (اِ.) گله چارپایان، رمه.
رم
(رِ) (اِ.) مخففِ ریم، چرک.
رم
(رَ یا رُ) (اِ.) گرداگرد دهان.
رم
(رِ مّ) [ ع. ]
۱- (اِ.) آب آورد.
۲- کاه ریزههایی که بر زمین قرار گیرد.
۳- مغز استخوان.
۴- (اِمص.) تری، نمی.
رم
(~.) [ ع. ]
۱- (اِ.) چیز، شی ء.
۲- چاره، حیله.
۳- (مص م.) اصلاح کردن، نیکو کردن چیز.
۴- گرفتن ستور چوبها را به دهان و خوردن.
۵- (مص ل.) پوسیده شدن استخوان، پوسیدن.
رم دادن
(رَ. دَ) (مص م.) ترساندن، گریزاندن.
رماتیسم
(رُ) [ فر. ] (اِ.) درد مفاصل.
رماح
(رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رمح ؛ نیزهها.