ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
رقایم
(رَ یَ) [ ع. رقائم ] (اِ.) جِ رقیمه ؛ نامهها.
رقبا
(رُ قَ) [ ع. رقباء ] (اِ.) جِ رقیب.
رقبات
(رَ قَ) [ ع. ] (اِ.) جِ رقبه.
رقبه
(رَ قَ بِ) [ ع. رقبه ] (اِ.)
۱- گردن.
۲- بنده، غلام.
۳- مِلکی که به کسی سپرده میشودکه تا پایان عمر از آن بهره ببرد.
رقبی
(رُ با) [ ع. ] (اِ.) حق انتفاعی که به موجب عقدی از جانب مالک برای مدتی معین به شخصی داده شود.
رقت
(رِ قَّ) [ ع. رقه ] (اِمص.)
۱- نازکی.
۲- نرمی و لطافت.
۳- مهربانی.
۴- آبکی بودن.
رقت انگیز
(~. اَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) چیزی که ترحم و دلسوزی شخص را تحریک کند.
رقت بار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) برانگیزاننده ترحم و دلسوزی.
رقص
(رَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.)جنبیدن.
۲- حرکاتی موزون همراه آهنگ موسیقی اجرا کردن ؛ پای کوفتن.
۳- (اِمص.) پایکوبی. ؛ خوش ~ی خوش خدمتی تا حد شتابزدگی چاپلوسانه.
رقصیدن
(رَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) پای کوفتن، رقص کردن.
رقعه
(رُ عِ یا عَ) [ ع. رقعه ] (اِ.)
۱- تکه، قطعه.
۲- پینه که به جامه دوزند، وصله.
۳- قطعه کاغذی که روی آن نویسند.
۴- نامه، مکتوب. ج. رقاع و رُقع.
رقعه نویس
(~. نِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) نامه - نویس.
رقعی
(رُ) (اِ.) قطع کتاب در اندازه ۱۴ * ۲۲ سانتی متر.
رقم
(رَ قَ) [ ع - فا. ] (اِ.)
۱- نشان، علامت.
۲- خط، نوشته.
۳- عدد، نشانه اعداد. ج. ارقام.
رقم آموز
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که نوشتن یا نقاشی میآموزد.
۲- آنکه حساب آموزد.
رقم زدن
(~. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)۱ - نوشتن.
۲- نقاشی کردن.
رقم زده
(~. زَ دِ) [ ع - فا. ] (ص مف.)
۱- نوشته شده.
۲- نقاشی شده.
رقم نویس
(~. نِ) [ ع - فا. ] (ص فا.)۱ - نویسنده.
۲- محاسب.
۳- حکاک.
رقمکار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که پیشه اش رقم زدن و نشان کردن حروف و علامت است.
۲- حکاک.
۳- محاسب.
۴- نویسنده، کاتب.
رقود
(رُ) [ ع. ] (اِ.) جِ راقد؛ خوابیدگان.