ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
رهگذر
(رَ گُ ذَ) (اِمر.) معبر، گذرگاه.
رهگیر
(رَ)(ص فا.)
۱- مسافر، سیاح.
۲- راهزن.
رهی
(رَ)(ص نسب.)
۱- راهرو، مسافر.
۲- غلام، بنده.
رهیافت
(رَ) (اِمص.) راه پرداختن به یک مسئله یا موقعیت یا شیوه تفکر درباره آنها، رویکرد.
رهیدن
(رَ دَ) (مص ل.) آزاد شدن.
رهیده
(رَ دِ) (ص مف.) نجات یافته.
رهیق
(رَ) [ ع. ] (اِ.) خمر، باده.
رهین
(رَ) [ ع. ] (ص.)
۱- گرو گذاشته شده.
۲- کفیل، ضامن.
رو
[ په. ] (اِ.)
۱- رخ، چهره.
۲- سطح، رویه.
۳- نما، طرف بیرون چیزی. ؛ ~ی کسی را سفید کردن کنایه از: الف - مایه سربلندی او شدن. ب - از او در بدی پیشی گرفتن. ؛ ~ی کسی ...
رو آوردن
(وَ یا وُ دَ) (مص ل.)
۱- توجه کردن، میل کردن.
۲- پرورش دادن.
رو انداختن
(اَ تَ)(مص ل.) (عا.) سؤال کردن.
رو به راه
(بِ) (ص مر.) آماده، مهیا.
رو دادن
(دَ) (مص ل.) گستاخ کردن، پُررو کردن.
رو داشتن
(تَ) (اِمص.) شرم نکردن، گستاخ بودن.
روا
(رَ) [ په. ] (ص.)
۱- جایز.
۲- حلال.
۳- سزاوار.
رواء
(رِ) [ ع. ] (اِ.)ریسمانی که بدان بار بر پشت ستور بندند.
رواء
(رُ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) زیبارویی، جمال.
۲- (اِ.) دیدار نیکو.
۳- چهره، صورت.
۴- آبرو.
روابط
(رَ بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رابطه ؛ پیوندها، پیوستگیها.
روات
(رُ) [ ع. رواه ] (اِ.) جِ راوی ؛ روایت کنندهها.
رواتب
(رَ تِ) [ ع. ] (اِ.) جِ راتب و راتبه ؛جیرهها، مستمریها.