ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

رواج

(رَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) جریان داشتن، روان بودن.
۲- (اِمص.) رونق.

رواح

(رَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) اول شب.
۲- (مص ل.) شبانگاه شدن.

رواحل

(رَ حِ) [ ع. ] (اِ.) جِ راحله ؛ مرکبان.

روادید

(رَ) (اِمر.) امضاء یا عبارتی که نوشته‌ای را تأیید کرده و به آن اعتبار می‌بخشد.

روارو

(رَ) (اِمص.) آمد و شد مردم در جایی، کثرت آمد و شد.

روارو زدن

(~. زَ دَ) (اِمص.) فریاد زدن، فریاد بُرو بُرو زدن.

رواق

(رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ایوان.
۲- پیشگاه خانه.
۳- سایبان.

رواقی

(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) پیرو مکتب رواقیان. (رواقیان گروهی بودند که حوزه درسشان در یکی از رواق‌های شهر آتن منعقد می‌شد).

روال

(رَ) (عا.) (اِ.) قاعده، روش.

روال

(رُ یا رِ) [ ع. ] (اِ.) آب دهان (ستور و غیره).

روان

(رَ)(ص فا.)
۱- رونده.
۲- جاری.
۳- در حال رفتن.

روان

(~.) [ په. ] (اِ.) روح، نفس ناطقه.

روان

(~.) (ق.) بی درنگ، بلافلاصله.

روان درمانی

(رَ. دَ) (حامص.) درمان بیماران بر مبنای تحلیل تعارض‌های موجود در روان آنان و تحلیل مسائل بیماران در ارتباط با دیگران.

روان ساختن

(~. تَ) (مص م.)
۱- فرستادن، روانه کردن.
۲- جریان دادن، حرکت دادن.

روان نویس

(~. نِ) (اِ.) نوعی قلم که مرکب آن در کارخانه پر شده‌است و نرم و راحت می‌نویسد.

روان پریشی

(~. پَ) (حامص.) برهم - خوردگی تعادل روانی که به سازمان شخصیت بیمار آسیب می‌رساند و به صورت نا راحتی، ناتوانی یا تعارض با فرهنگ و رفتار پذیرفته شده در جامعه بروز می‌کند، پسیکوز.

روان پزشک

(~. پِ زِ) (اِ.) پزشکی که در رشته روان پزشکی تخصص گرفته‌است.

روان پزشکی

(~. ~.) (حامص. اِ.) شاخه‌ای از پزشکی که به شناسایی و درمان بیماری‌های روانی می‌پردازد.

روان کاوی

(~.) (حامص.) روشی در روان - شناسی و درمان بیماری‌های روانی که اساس آن کاوش در گذشته بیمار، روابط خانوادگی، عشق و رویاهای او برای یافتن علت بیماری است.