ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
روتین
(رُ) [ فر. ] (ص. اِ.) کاری که به طور منظم یا به طور معمول و مکرر انجام میشود.
روح
(رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بوی خوش.
۲- نشاط، آسایش.
۳- مهربانی.
روح
(رُ) [ ع. ] (اِ.) روان، جان. ؛ ~ کسی خبر نداشتن مطلقاً بی اطلاع بودن.
روح الامین
(رُ حُ لْ. اَ) [ ع. ] (اِ.) جبرئیل.
روح القدس
(~. قُ دُ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- روان پاک، جبرئیل.
۲- اُقنوم سوم نزد مسیحیان.
روحانی
(رُ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به روح.
۱- پیشوای مذهبی.
۲- پارسا.
روحیه
(یِّ) [ ع. ] (ص نسب.)۱ - مؤنث روحی، کیفیات روحیه.
۲- مجموعه کیفیات نفسانی و حالات روانی یک فرد. ج. روحیات.
روخ چکاد
(چَ) (ص مر.) کسی که جلوی سرش مو ندارد.
رود
(اِ.)
۱- ساز، ساز زهی.
۲- سرود.
رود
جامگان (مِ) (اِمر.) جِ رود جامه.
رود
(اِ.) فرزند، پسر یا دختر.
رود
[ په. ] (اِ.) نهر، جوی.
رود جامه
(مِ) (اِمر.) ساز زهی.
رودبار
[ په. ] (اِمر.) ساحلِ رود، کنار رود.
رودخانه
(نِ) (اِمر.) رود، نهر بزرگ.
رودربایستی
(دَ یِ) (اِمص.) = رودروایستی: شرم حضور، مأخوذ به حیا شدن.
رودساز
(ص فا.) نوازنده، رامشگر.
رودست
(دَ) (ص) بالادست، بالاتر.
رودل
(دِ) (اِمر.) اختلال دستگاه گوارش، پُری معده.
رودلاخ
(اِمر.) جایی که در آن چند رود جاری باشد.