ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

زراعت

(زِ عَ) [ ع. زراعه ] (اِمص.) کشاورزی.

زراغن

(زَ غَ) (اِ.) زمینِ سخت، ریگزار.

زرافشان

(زَ. اَ)
۱- (ص مف.) چیزی که ریزه زر یا گردِ زر بر آن افشانده باشند.
۲- (اِمص.) شاباش، نثار کردن زر و سیم.

زرافشانی

(~.) (حامص.) زر پراکندن.

زرافه

(زَ فِ) [ ع. ] (اِ.) = زراف: حیوانی است پستان دار و نشخوارکننده و بزرگ جثه به اندازه شتر، گردن دراز و دست‌های بلند و پاهای کوتاه دارد. در فارسی اشترگاوپلنگ و شترگاوپلنگ هم گفته می‌شود.

زراق

(زَ رّ) [ ع. ] (ص.) فریبنده، ریاکار.

زراقه

(زَ رّ قِ یا قَ) [ ع. زراقه ] (اِ.) آب دزدک.

زراندود

(زَ. اَ) (ص مف.) هر چیز آمیخته شده با طلا.

زراه

(زَ) [ په. ] (اِ.) دریا.

زرباف

(زَ) (ص مف.) نک زربفت.

زربفت

(زَ. بَ) (اِ) پارچه‌ای که در آن رشته‌های طلا به کار برده باشند.

زرت

(زِ)
۱- (اِ.) زرشک.
۲- (ق.) (عا.) به طور ناگهانی، غفلتاً. ؛ ~ و زورت (کن.) سخن یاوه و بیهوده.

زرتشتی

(زَ تُ) (ص نسب.) = زردشتی: کسی که دارای دین زرتشت است.

زرتک

(زَ تَ)(اِمر.)
۱- آب زعفران.
۲- زرشک.

زرخرید

(زَ. خَ) (ص مف.) غلام و کنیزی که خریده شود.

زرخیز

(زَ) (ص مر.)
۱- معدنی که دارای طلا باشد.
۲- زمینی که از آن سود بسیار به دست آید: خطه زرخیز.

زرد

(رَ رْ) (ص.) هر چیز که به رنگ زر باشد.

زرد ملیجه

(زَ دِ مَ جِ) (اِ.) نوعی قطعه موسیقی ضربی متداول در گیلان.

زرداب

ریز (~.)
۱- (ص فا.) بدخویی کننده، خشم گیرنده.
۲- (اِمص.) خونریزی.

زرداب

(زَ) (اِمر.) صفراء، مایع زردرنگی که از کبد ترشح می‌شود.