ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

زحل

(زُ حَ) [ ع. ] (اِ.) کیوان ؛ ششمین سیاره از سیارات منظومه شمسی، دارای حلقه‌ای نورانی و زیبا. حرکت وضعی اش ده ساعت و چهارده دقیقه و حرکت انتقالی اش بیست و نه سال و نیم می‌باشد، در نجوم ...

زحمت

(زَ مَ) [ ع. زحمه ]
۱- (مص ل.) انبوه کردن.
۲- (اِمص.) ازدحام.
۳- رنج و آزردگی.
۴- (اِ.) بیماری.
۵- در فارسی: دردسر.

زحیر

(زَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ناله، زاری.
۲- پیچش شکم.

زخ

(زَ) (اِ.)
۱- ناله، آواز حزین.
۲- بانگ، بانگ جرس.

زخار

(زَ خّ) [ ع. ] (ص.)
۱- پر و لبریز.
۲- پر آب و مواج.

زخارف

(زَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ زخرف.

زخاره

(زَ رِ) (اِ.) شاخه درخت.

زخرف

(زُ رُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- طلا، زر.
۲- نقش و نگار.

زخم

(زُ) [ ع. زهم ] (اِ.) (عا.) طعم و بویی که از سفیده تخم مرغ خام یا از گوشت خام هنگام پختن در آب برآید.

زخم

(زَ) [ په. ] (اِ.)
۱- خراش یا بریدگی هر بخشی از بدن.
۲- مجروح.
۳- ضربه. ؛ به ~ کاری زدن کنایه از: برای آن کار مورد بهره برداری قرار دادن.

زخم آور

(زَ خْ. وَ) (ص فا.) مطرب، کسی که بر ساز زَخمه می‌زند.

زخم خوردن

(~. خُ دَ) (مص ل.) مجروح شدن.

زخم زدن

(~. زَ دَ) (مص م.) جراحت وارد کردن.

زخم و زیلی

(~ُ) (ص مر.) (عا.) پر از زخم و خراش یا جای ضربه.

زخم کردن

(~. کَ دَ) (مص ل.) جنگ کردن.

زخمه

(زَ مِ) (اِ.) مضراب، آلت کوچکی که به وسیله آن سازهای سیمی رامی نوازند.

زخمه ساختن

(~. تَ) (مص ل.) آهنگ ساختن.

زخمی

(زَ) (ص نسب.) مجروح.

زخیدن

(زُ دَ) (مص ل.) غُرغُر کردن، ناله کردن.

زد

و بند (زَ دُ بَ)(اِمر.) (عا.) توطئه، توطئه - چینی.