ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زد
(زَ) (اِ.) صمغ.
زد و خورد
(زَ دُ خُ) (اِمر.) درگیری، نزاع.
زداینده
(زَ یَ دَ یا دِ) (ص فا.)
۱- پاک کننده.
۲- جلا دهنده.
زداییدن
(زَ دَ) (مص م.) زدودن.
زدر
(زِ دَ) (ص.) مخفف از در؛ شایسته، سزاوار.
زدن
(زَ دَ) [ په. ]
۱- (مص م.) کوفتن، آسیب رساندن.
۲- یورش بردن، حمله کردن.
۳- دزدیدن.
۴- ضرب سکه.
۵- چیره شدن.
۶- برابری کردن.
۷- (عا.) نامیزان بودن، درست نبودن.
۸- (مص ل.) ضربان یافتن: زدن دل.
۹- الصاق کردن، چسباندن.
۱۰ - قرار ...
زده شدن
(زَ دِ. شُ دَ) (مص ل.) (عا.) بیزار شدن.
زدودن
(زُ دَ) (مص م.)
۱- پاک کردن.
۲- صیقل دادن.
زدوده
(زُ دِ یا دَ) (ص مف.)
۱- پاک شده.
۲- صیقل یافته.
۳- محو شده.
زدگی
(زَ دِ) (حامص.)
۱- خراش یا پارگی اندک در سطح چیزی.
۲- حالت نارضایتی و نومیدی و خستگی.
زر
جعفری (زَ رِ جَ فَ) (اِ. ص.)
۱- زر خالص.
۲- زر منسوب به جعفر برمکی که پس از رسیدن به وزارت دستور داد تا سکهها را از زر خالص بزنند.
زر
(زَ) (ص.) پیر، فرتوت.
زر
دوز (زَ)
۱- (ص فا.) آن که با تارهای زرد گلابتون پارچه و جامه را نقش دوز، چکن دوز.
۲- (ص مف.) پارچه زردوزی شده.
زر
(زَ) (اِ.) فلزی زردرنگ و گران قیمت که برای ساختن زیورآلات و سکه مورد استفاده قرار میگیرد.
زر ورق
(زَ وَ رَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) کاغذ زردرنگ و نازکی که به صورت ورقه زر برای بسته - بندی و تزیین یا زرکوبی جلد کتاب سازند. ؛لای ~ بزرگ شدن در ناز و ...
زراب
(زَ) (اِمر.) آب طلا.
زراب
(~.) (اِ.) کنایه از: شراب زرد رنگ.
زراج
(زَ) (اِ.) زرشک.
زراد
(ز رّ) [ معر. ] (ص.) سازنده زِره.
زرادخانه
(~. نِ) [ معر. ] (اِمر.) انبار مهمات و اسلحه.