ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

زرگنج

(زَ گُ) (اِ.) کاسه سفالین بزرگ.

زرگون

(زَ) (ص مر.) زردرنگ.

زری

(زَ) (ص نسب.)
۱- منسوب به زر، طلایی.
۲- پارچه یا لباسی که در آن نخ‌های طلایی به کار رفته‌است.
۳- نامی برای زنان.

زریر

(زَ) (اِ.) گیاهی است دارای ساقه کوتاه و گل‌های زردرنگ و برگ‌های زرد مایل به سفید که در رنگ کردن پارچه و لباس استعمال می‌شود.

زرین

(زَ رِّ) (ص نسب.) منسوب به زر، طلایی.

زریون

(زَ) (ص مر.) زرد رنگ.

زشت

(زِ شْ) [ په. ] (ص.)
۱- بدنما، بدگل.
۲- ناپسند، قبیح.

زشت یاد

(زِ) (اِمر.) گفتار بد درباره کسی، غیبت.

زشتی

(~.) (حامص.)
۱- بدمنظری.
۲- ناپسندی.

زعارت

(زَ رَ) [ ع. زعاره ] (مص ل.) بدخویی، بدخلقی.

زعاف

(زُ) [ ع. ] (ص.) مهلک، کشنده.

زعامت

(زَ مَ) [ ع. زعامه ] (اِمص.) ریاست.

زعر

(زَ عْ) [ ع. ] (مص ل.) پراکنده شدن.

زعفران

(زَ فَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی است پایا از تیره زنبقی‌ها با برگ‌های دراز و سبز و گل‌های زرد یا سرخ خوش بو که تارهای نازک زرد رنگ در میان آن قرار دارد.

زعم

(زَ عْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به عهده گرفتن.
۲- (اِمص.) کفالت.

زعم

(زَ یا زِ یا زُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) گمان بردن.
۲- (اِ.) گمان.

زعماء

(زُ عَ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ زعیم.

زعیم

(زَ) [ ع. ] (ص.)
۱- کفیل.
۲- پیشوا، رهبر، بزرگ قوم.

زغار

(~.) (اِ.) سختی و محنت.

زغار

(زَ)
۱- زمین نمناک.
۲- لکه یا چربی که در چیزی نمایان باشد.