ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

زفرات

(زَ فَ) [ ع. ] (اِ.) جِ زَفرَه ؛ آه‌های بلند و آتشین.

زفرین

(زُ فْ) (اِ.) حلقه‌ای که بر چهارچوب در نصب کنند؛ زلفین.

زفیر

(زَ) [ ع. ] (مص ل.) دم برآوردن.

زق

(زَ قّ) [ ع. ] (مص ل.) خوراک دادن مرغ به جوجه.

زق زقو

(زِ زِ) (ص.) (عا.) آن که زیاد نق می‌زند و بهانه می‌گیرد.

زقوم

(زَ قُّ) [ ع. ] (اِ.) نامِ درختی است در جهنم که میوه‌های تلخ بار می‌آورد.

زل

(زِ لّ) [ ازع. ] (اِ.) تیزی و حدُت گرما. ؛~ آفتاب نهایت سوزندگی و تابش آفتاب.

زل

(زُ) (اِ.) (عا.) نگاه خیره و کنجکاوانه یا گستاخانه.

زل

(زَ لّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) لغزیدن.
۲- (اِمص.) لغزش.

زلات

(زَ لّ) [ ع. ] (اِ.) جِ زلت.
۱- لغزش‌ها، خطاها.
۲- ولیمه‌ها، مهمانی‌ها.

زلازل

(زَ زِ) [ ع. ] (اِ.) جِ زلزله.

زلال

(زُ) [ ع. ] (ص.) آب صاف و گوارا.

زلالی

(زَ) [ ع. ] (اِ.) ج. زِلِّیّه ؛ گستردنی، بساط.

زلالیه

(زُ یِّ) [ ع. زلالیه ] (اِ.) مایعی است شفاف که فضای بین قرنیه و زجاجیه را پر می‌کند.

زلت

(زَ لَّ) [ ع. زله ]
۱- (مص ل.) لغزیدن، خطا کردن.
۲- (اِمص.) لغزش.
۳- (اِ.) خطا.
۴- مهمانی.

زلزال

(زِ) [ ع. ] (مص م.) جنبانیدن.

زلزله

(زِ لْ زِ لِ) [ ع. زلزله ]
۱- (اِمص.) لرزش.
۲- (اِ.) تکان و جنبش شدید یا خفیف پوسته کره زمین.

زلزله خیز

(~.) [ ع - فا. ] (ص.) ویژگی مناطقی از زمین که بر روی کمربند زلزله واقعند و در آن‌ها زلزله بسیار روی می‌دهد.

زلزله نگاری

(~. نِ) [ ع - فا. ] (حامص.) ثبت ارتعاشات زلزله و تعیین مرکز پیدایش آن و اندازه گیری شدت آن.

زلف

(زُ لْ) (اِ.) گیسو، موی سر.