ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زیبیدن
(زِ دَ) (مص ل.) سزاوار بودن، برازنده بودن.
زیت
(زَ یا زِ) [ ع. ] (اِ.) روغن زیتون.
زیتون
(زَ یا زِ) [ ع. ] (اِ.) درختی است با تنه ناصاف و دارای شکافهای مشخص، ولی در گیاهان جوان صاف و رنگی مایل به سبز دارد. میوه این درخت سبز و گوشت دار شبیه به آلوچهاست که روغن ...
زیتونی
(~.) [ ع. ] (ص نسب.) سبز مایل به زرد.
زیج
(اِ.) معرب زیگ، جدولی برای تعیین احوال و حرکات ستارگان.
زید
(زَ یا زِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نمو کردن، افزون شدن.
۲- (مص م.) نمو دادن.
۳- نامی است از نامهای مردان.
زیر
[ په. ] (ق.)
۱- پایین.
۲- صدای نازک. ؛~ بار رفتن کار یا وضع سختی را پذیرفتن. ؛~ پا گذاشتن بی اعتنایی کردن، اهمیت ندادن. ؛ ~ چیزی را زدن آن را انکار کردن. ؛~سیبلی ...
زیر آمدن
(مَ دَ) (مص ل.) مغلوب شدن، باختن.
زیر سبیلی
(س) (ق مر.) (عا.) نادیده، به روی خود نیاوردن.
زیر و بالا
(رُ) (ص مر.) سخن ناراست، سخن آمیخته به دروغ.
زیرا
(حر رب.) از این جهت.
زیرافکن
(اَ کَ) (ص مف. اِ.)
۱- تشک، نهالی.
۲- مقامی است در موسیقی.
زیرانداز
(اَ) (اِ.) تشک.
زیراک
[ په. ] (حر رب.) زیرا.
زیراکس
(کْ سْ) [ انگ. ] (اِ.) نام تجارتی دستگاهی است که برای اولین بار فتوکپی به صورت خشک را متداول کرد، فتوکپی.
زیربنا
(بَ) [ فا - ع. ] (اِ.)
۱- مساحت ساختمان.
۲- زمینی که در آن ساختمان بنا شدهاست.
۳- اساس، بنیان، زیرساخت.
زیرجامه
(مِ یا مَ) (اِمر.) جامه نازکی که زیر شلوار پوشند، زیرشلواری.
زیرخاکی
(ص نسب. اِ.) اشیای عتیقه که از زیر خاک بیرون آورند.
زیرخرد
(خُ) (اِمر.) لحنی است از موسیقی قدیم.
زیردریایی
(دَ) (اِمر.) نوعی کشتی که مجهز به وسایل و جنگ افزارهای لازم است که میتواند در زیر آب و در جهت دلخواه حرکت کند.