ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زکیه
(زَ یِّ) [ ع. زکیه ] (ص.) مؤنث زکی.
زگال
(زُ) (اِ.) زغال.
زگالاب
(زُ) (اِمر.) مرکبی سیاه که با آن نویسند.
زگوند
(زِ گُ) [ از آلما. ] (اِ.) علامتی به شکل «» که در بالا و سمت راست حروف مشخص کننده نمادهای ریاضی قرار میگیرد و آنها را از نمادهای متناظرشان متمایز میکند.
زگیل
(زِ) (اِ.) برجستگی کوچک روی پوست.
زی
[ ع. ] (اِ.) هیئت، شکل.
زی
(حراض.) سوی، طرف.
زیاد
[ ع. ] (ص. ق.) بسیار، فراوان.
زیادت
(دَ) [ ع. زیاده ]
۱- (مص ل.) افزون شدن.
۲- (اِمص.) افزونی.
زیاده
(دِ) [ ع. زیاده ] افزونی.
زیارت
(رَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- دیدار کردن.
۲- رفتن به مکان مقدس.
زیارت نامه
(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) دعای ویژهای که در هنگام زیارت جایی خوانده میشود.
زیان
(اِ.)
۱- خسارت.
۲- آسیب.
۳- کاستی.
زیان کار
(ص فا.) خسران دیده، زیانگر.
زیب
(اِ.) آرایش، زینت.
زیبا
(ص فا.)
۱- شایسته، زیبنده.
۲- نیکو، جمیل.
زیبق
(زَ یْ بَ) [ ع. ] (اِ.) جیوه.
زیبق کردن
(~. کَ دَ) [ معر - فا. ] (مص م.)
۱- جیوه مالیدن به شیشه برای ساختن آیینه.
۲- نابود کردن.
زیبنده
(بَ دِ) (ص فا.)
۱- سزاوار.
۲- آراسته.
زیبندگی
(بَ دَ یا دِ)(حامص.)
۱- شایستگی.
۲- برازندگی.