ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زیور
(وَ) (اِ.) هر آن چه که با آن چیز دیگری را آرایش کنند.
زیورآلات
(~.) (اِمر.) مجموعه آن چه که برای زیباتر شدن به خویشتن میآویزند.
زیپ
[ از انگ. ] (اِ.) وسیلهای است که برای به هم پیوستن دو لبه پارچه، چرم، مشماع، جیر و... به لباس، چمدان، ساک و... میدوزند. این وسیله متشکل از دو نوار باریک از جنس پارچه محکم است که از یک ...
زیچ
(ص.) خوش طبع.
زیگزاک
[ فر. ] (اِ.)
۱- نوعی دوخت دندانه دار شبیه به هفت و هشتهای به هم پیوسته.
۲- مسیر یا امتدادی به صورت هفت و هشت.
س
(حر.) حرف پانزدهم از الفبای فارسی، برابر با عدد ۶۰ در حساب ابجد.
سآمت
(سَ مَ) [ ع. سآمه ] (اِمص.) دلتنگی، ملامت.
سؤر
(سُ) [ ع. ] (اِ.) پس مانده طعام و شراب.
سا
(اِ.) نوعی پارچه لطیف گرانبها.
سا
(اِ.) نک ساو.
سا
از ادات تشبیه، به معنای: شبیه، مانند.
ساباط
[ ع. ] (اِ.) سایبان، دالان سر پوشیده.
سابح
(بِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- شناکننده، شناور.
۲- تندرونده، تندرو. ج. سابحات
سابحات
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) فرشتگانی که میان زمین و آسمان تسبیح کنند.
سابحه
(بِ حَ یا حِ) [ ع. سابحه ] (اِفا.) مؤنث سابح ؛
۱- شناور، شناکننده،
۲- کشتی،
۳- ستاره ؛ ج. سابحات، سوابح.
سابرقان
(بُ) [ معر. ] (اِ.) آهن سخت و خشک. شابرقان و شابورقان نیز گویند.
سابری
(بِ) (ص. اِ.)
۱- نوعی جامه ابریشمی لطیف و گرانمایه.
۲- هر چیز نازک.
سابع
(بِ) [ ع. ] (ص.) هفتم، هفتمین.
سابق
(بِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- پیشی گیرنده.
۲- قبلی، گذشته.
سابق الذکر
(بِ قُ لْ ذِ) [ ع. ] (ص مر.)پیش - گفته، مذکور.