ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ساربانگ
(نَ) (اِمر.) یکی از آهنگهای موسیقی.
سارخک
(رَ) (اِ.) پشه.
ساردین
[ فر. ] (اِ.) نک تن. انواع ماهی کوچک که به صورت کنسرو مصرف میشود.
سارس
مخفف (S.A.R.S) [ انگ. ] (اِ.) نوعی بیماری تنفسی حاد که توسط ویروس سارس ایجاد میشود. از علایم این بیماری تب، اختلالات تنفسی، لرزه، دردهای عضلانی، سردرد و کاهش اشتهاست. بیشتر مرگ و میر ناشی از آن در ...
سارغ
(رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خورنده خوشه انگور با بن.
۲- در فارسی: نوشنده.
سارغ
(رُ یا رِ) (اِ.) نک ساروق.
سارق
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) دزد. ج. سارقین.
سارنگ
(رَ) (اِ.)
۱- سار.
۲- سازی است مانند کمانچه که با آرشه نواخته میشود.
ساره
(رَ) (اِ.)
۱- پرده.
۲- رشوه.
سارو
(اِ.) پرندهای است سیاه رنگ کمی بزرگتر از سار که خالهای سفید هم دارد.
ساروج
(اِ.)مخلوطی است از آهک و خاکستر که در ساختن حوض، گرمابه و بنای ساختمان به کار میبردند.
ساروق
(اِ.)
۱- بقچه.
۲- سفره.
سارونه
(نَ) (اِ.) درخت انگور.
ساروی
(رَ) (ص نسب.)
۱- متعلق به شهر ساری در مازندران.
۲- اهل ساری.
سارک
(رَ) (اِ.) سار سیاه.
ساری
[ هن. ] (اِ.) نوعی لباس لطیف و بلند که زنان هندوستان و پاکستان پوشند.
ساری
(اِ.) پرندهای است کوچک و خوش - آواز، دارای پرهای سیاه و خالهای سفید.
ساری
[ ع. ] (اِفا.)
۱- سرایت کننده.
۲- رونده در شب.
ساریخ
(اِ.) = سالیخ: نوعی سلاح و آن چوبی باشد که بر سر آن چند زنجیر کوتاه تعبیه کنند و بر سر هر زنجیر گویی از فولاد نصب کنند.
ساریق
= ساریگ (از برزیلی): (اِ.) پستانداری از راسته کیسه داران به جثه یک گربه که گوشتخوار و بومی آمریکای جنوبی است، شبها برای شکار از لانه اش خارج میشود و دارای دندانهای نیش برندهاست.