ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ستار
(س) [ ع. ] (اِ.) پوشش.
ستاره
(س رِ) [ په. ] (اِ.)
۱- اجرام نورانی در آسمان که نورشان به علت حرارت زیادشان میباشد، بسته به شدت حرارت رنگ ستارهها فرق میکند.
۲- جرقه. ؛ ~ سهیل بودن کنایه از: کم پیدا و دیریاب بودن.
ستاره دنباله دار
(~دُ لِ) (اِمر.) جرمی ابر مانند با هستهای نورانی که مداری متغیر به دور خورشید دارد و هنگامی که مدارش از نزدیک خورشید میگذرد دنبالهای درخشان از خود آشکار میکند.
ستاره شمردن
(~. شُ مَ یا مُ دَ) (مص ل.) کنایه از: شب زنده داری کردن.
ستاره شناس
(~. ش) (ص فا.) منجم.
ستاره قطبی
(~ ء قُ) (اِمر.) ستارهای است کم نور در انتهای دُم صورت فلکی دُب اصغر (خرس کوچک) که با اختلاف کمتر از یک درجه از محل واقعی قطب شمال قرار دارد.
ستاغ
(س) (اِ.) = استاغ:
۱- کره اسب که هنوز بر پشتش زین نگذاشته باشند.
۲- اسب نازاینده.
۳- زن نازا، عقیم.
ستاغ
(~.) (اِ.) شتر شیردهنده.
ستام
(س) (اِ.) زین و یراق اسب.
ستان
(سَ یا س) (ص.) به پشت خوابیده.
ستان
(~.) (اِ.) آستانه (در)، کفش کن.
ستان
(س) [ په. ] (پس.)
۱- پسوند مکان. الف - به اسم ذات پیوندد دال بر بسیاری و فراوانی دارد: بوستان، گلستان، نیستان. ب - به اسم معنی پیوندد و افاده محل کند:فرهنگستان، دادستان. ج - به اسم خاص پیوندد و ...
ستان
(~.) (ری. اِفا.) در ترکیب به معنی «ستاننده» آید: دلستان، جانستان.
ستاندن
(س دَ) (مص م.) گرفتن، بازگرفتن.
ستانه
(سَ یا س نِ) (اِ.) نک آستانه.
ستاوند
(سُ یا سَ وَ) (اِ.)
۱- صفه بلندی که سقف آن را به ستون هاافراشته باشند.
۲- بالا - خانهای که پیش آن مانند ایوان گشاده باشد.
ستاوه
(سَ وَ یا وِ) (اِ.) مکر، حیله.
ستاک
(س) (اِ.) شاخه نورسته.
ستایش
(س یِ) [ په. ] (اِمص.)
۱- مدح.
۲- پرستش.
۳- شکر، سپاس.
ستایشگاه
(~.) (اِمر.)
۱- محل ستایش.
۲- بخشی از قصیده و غزل که شاعر در آن از نسیب و تشبیب به ستایش ممدوح گریز زند، شریطه، مخلص. (?(ستایشگر (~. گَ) (ص فا.) ستایش کننده، ستاینده، کسی که دیگری را بستاید.