ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ستهنده
(س تِ هَ دَ یا دِ) (ص فا.) ستیزه - کننده، جدال کننده.
ستوان
(سُ)
۱- (ص مر.) استوار محکم.
۲- امین.
۳- (اِ.) درجهای است از درجات افسری.
ستودان
(سُ) [ په. ] (اِمر.) = استودان. استخوان دان:
۱- گورستان زردشتیان.
۲- چاهی در گورستان زردشتیان که استخوان مرده را پس از خورده شدن گوشت وی توسط لاشخوران در آن اندازند.
ستودن
(سُ دَ) [ په. ] (مص م.) مدح کردن، ستایش کردن.
ستوده
(سُ دِ) (ص مف.) مدح شده، ستایش شده.
ستور
(سُ) [ په. ] (اِ.) چهارپا، حیوان بارکش.
ستوربان
(~.) (ص مر.) کسی که به امور چهارپایان رسیدگی میکند.
ستون
(سُ) (اِ.)
۱- پایه سنگی یا چوبی یا سیمانی که در زیر بنا سازند.
۲- دیرک خیمه.
۳- دستهای از سربازان که پشت سر هم در یک خط حرکت کنند.
ستون فقرات
(~ فَ قَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) ستون مهرهها، تیره پشت. ستونی مرکب از ۳۳ قطعه استخوان به نام مهره یا فقره که به طور عمودی بر روی هم در پشت انسان قرار دارند.
ستونه
(سُ نِ یا نَ) [ په. ]
۱- ستون.
۲- حمله و گریز در مسیری مستقیم و ستون مانند.
ستوه
(سُ) [ په. ] نک استوه.
ستوهانیدن
(سُ دَ) (مص م.) به ستوه آوردن.
ستوهی
(سُ) (حامص.)
۱- خستگی.
۲- درماندگی، ناتوانی.
۳- پریشانی.
۴- دلتنگی، افسردگی.
ستوهیدن
(سُ دَ) (مص ل.)
۱- خسته شدن.
۲- افسرده گشتن.
۳- پریشان شدن.
ستی
(~.) (اِ.) زنی که خود را با شوهرش - که مرده باشد - در آتش اندازد و بسوزد.
ستی
(سَ) (اِ.) فولاد، آهن.
ستیر
(سَ) [ ع. ] (ص.) کسی که عیب و خطای دیگری را میپوشاند.
ستیر
(س تِ) (اِ.) استیر؛ یک چهارم من.
ستیز
(س) (اِ.)
۱- جنگ.
۲- ناسازگاری، لجاجت.
۳- خشم.
۴- سرکشی، نافرمانی.
ستیزه
(س زِ) [ په. ] (اِ.) نک ستیز.