ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ستیزکار
(~.) (ص فا.) ستیزه کار، جنگجو، سرکش، ناسازگار.
ستیزگر
(~. گَ) (ص فا.) ستیزه گر، لجوج، متمرد.
ستیزیدن
(س دَ) (مص ل.) نک ستیهدن.
ستیغ
(س)
۱- (ص.) هر چیز راست و بلند ایستاده.
۲- (اِ.) بلندی سر کوه.
ستیم
(س) (اِ.) زخم، چرک و خون.
ستیهیدن
(س دَ)(مص ل.)= ستهیدن:
۱- ستیزه کردن.
۲- نافرمانی کردن.
۳- لجاج کردن.
سج
(سَ) (اِ.) روی، رخساره.
سجاحت
(س حَ) [ ع. سجاحه ] (مص ل.)
۱- خوش خو شدن.
۲- تابان شدن.
سجاد
(سَ جّ) [ ع. ] (ص.) بسیار سجده کننده.
سجاده
(سَ جّ دِ) [ ع. سجاده ] (اِ.) جانماز، پارچه یا فرشی که روی آن نماز گزارند.
سجاف
(س) [ ع. ] (اِ.) پارچه باریکی که در حاشیه جامه دوزند.
سجال
(س) [ ع. ] (اِ.) جِ سَجْل ؛ دلو بزرگ.
سجام
(سَ) (اِ.) سرمای سخت.
سجانیدن
(سَ دَ) (مص م.)سرد کردن چیزهای گرم.
سجاوندی
(سَ وَ) (ص.) آراستن کتاب با طلا.
سجایا
(سَ) [ ع. ] (اِ.) جِ سجیه ؛ طبایع.
سجد
(سَ جَ) (اِ.) سرمای سخت.
سجده
(سَ دَ یا دِ) [ ع. سجده ] (مص ل.) پیشانی بر زمین نهادن هنگام نماز.
سجع
(سَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بانگ کردن کبوتر.
۲- (اِمص.) موزون و مقفی بودن سخن.
۳- کلمات هم آهنگ که در آخر جمله -های یک عبارت میآورند.
سجل
(س جِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دفتر احکام.
۲- حکم و فتوای قاضی.۳ - در فارسی به معنای شناسنامه.