ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سجل کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- تأیید کردن، تصدیق کردن.
۲- ثبت کردن.

سجن

(س جْ) [ ع. ] (اِ.) زندان.

سجود

(سُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) سجده کردن.
۲- (اِمص.)پرستش، پیشانی بر زمین گذاشتن برای عبادت یا اظهار فروتنی.

سجیدن

(سَ دَ) (مص ل.) سرمای سخت شدن.

سجیل

(س جُ) [ ع. ] (اِ.) پاره گِل خشک شده که مانند سنگ باشد.

سجین

(س جُ) [ ع. ] (اِ.) نام جایی در دوزخ.

سجیه

(سَ جّ یَّ) [ ع. سجیه ] (اِ.) خلق، عادت.

سحا

(س) [ ع. سحاء ] (اِ.)
۱- مهرنامه.
۲- عنوان نامه.

سحاب

(سَ) [ ع. ] (اِ.) ابر، واحد سحابه. ج. سحایب.

سحابه

(سَ ب یا بَ) [ ع. سحابه. ] (اِ.)قطعه‌ای از ابر.

سحابی

(سَ) (ص.)
۱- منسوب به سحاب ؛ ابری.
۲- ابر مانندی متشکل از گازهای بسیار رقیق و کم دما که در اثر نور ستارگان مجاور خود قابل رؤیت می‌شوند.

سحار

(سَ حّ) [ ع. ] (ص.) افسونگر، جادوگر.

سحر

(سَ حَ) [ ع. ] (اِ.)پیش از صبح، سپیده - دم.

سحر

(س) [ ع. ]
۱- (مص ل.) جادو کردن.
۲- (اِمص.) جادوگری.
۳- (اِ.) جادو.
۴- هر آن چه که در آن فریبندگی و گیرندگی خاص باشد.

سحر حلال

(س رِ حَ) [ ع. ] (اِمر.) کنایه از: کلام موزون فصیح.

سحره

(سُ حَ رَ یا رِ) [ ع. سحره ] (اِ.) ج. ساحر؛ جادوگران.

سحق

(سَ) [ ع. ] (مص م.) کوبیدن، نرم کردن.

سحی

(س) [ ع. سحاء ] (اِ.) مُهرِ نامه، نشان نامه.

سحیق

(سَ حِ) [ ع. ] (ص.)
۱- سوده، نرم شده.
۲- دور، دوردست.

سخ

(سُ) (ص.) خوب.